شاهدعینی
بازگشت گودزیلا

امشب تو راه خونه از میرداماد تا سید خندان، سوار یه پیکان قراضه شدم که  سه برابر قیمتش، خرج تودوزی و تزئینات و سیستم صوتیش کرده بودند. پسره رانندش مدعی بود دانشمند هسته ایه، بعد چشماشو می بندند با هواپیما از طریق یه فرودگاه مخفی  که معلوم نیست کجای تهرانه،‌ میبرندش نیروگاه نطنز، ولی به خودش نمیگن اینجا نطنزه، بعد یک هفته مجبورش میکنند اونجا مساله! حل کنه، و همونجوری چشم بسته میارنش دم خونه ولش میکنند...صدای ضبطش که نوحه امام حسین بود رو تا ته زیاد کرده بود، چون مدعی بود تو ماشینش دستگاه شنود کار گذاشتند و فقط بلندگوی ماشین میتونه جلوی کار میکروفونها رو بگیره...دیگه اینکه میگفت شناسنامه و گذرنامه و همه چیشو گرفتند ازش و فاقد هویته! فقط اسمشو به همه جا دادن که هرجا گیر افتاد فقط اسمشو بگه آزادش کنند! گفت بهش یه کارت بدون نام با بارکد دادند که هر جا گیر مالی داشت بره بانک فقط اون رو نشون بده و بانک رو جارو کنه!! گفت هرگز از دولت پولی نگرفته،‌ جز یه بار که با تهدید! اومدن در خونه و پنجاه میلیون تو پاکت بهش دادند...آدم جالبی بود. نمیدونم اسکیزوفرنی داشت،‌ یا من قیافم شبیه احمقهای زود باور بود؟ تازه چهارصدتومن بهش دادم،‌صد تومن بقیشو هم نداد!

زیرنویس: چیه؟ آدم نمیتونه از کاری که کرده پشیمون بشه؟ چند روز لازم بود فکر کنم و بفهمم نباید خودمو از وبلاگ نویسی با نام حقیقی محروم کنم! البته اون وبلاگ اسم مخفیم رو نگه میدارم تا بعضی مطالبم رو اونجابنویسم.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٦ دی ۱۳۸۸ - مهدی محجوب