جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
توئیتر من
اسبله ماهی
توکای مقدس
فیش بیس ایران
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
بانوی اسفند
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

ماجرای جالبی پیش اومد که بازم بهم ثابت کرد همه ما میتونیم دیکتاتورهای کوچیکی باشیم...سعی میکنم خلاصه بیان کنم و کلشو هم بگم(چجوری؟ خودمم نمیدونم!)
*******
عصری یه میل اومد برام از یه خانمی که زمان شیلاتی بودنم، استادم بود.حدود ده سال پیش...خواسته بود باهاش تماس بگیرم...و چون من میل زدم که امکان تماس نیست،خودش زنگ زد...و با حالت شاکی شروع کرد به حرف که: کی میخواین این بحث مسخره رو از توی سایتتون بردارین و تمومش کنید؟!! بعد ازکلی توضیح فهمیدم که به مطلبی که پارسال تویکی از این سایتهای فوروم علیه سفرهای علمی ده سال پیش!! ایشون نوشتم معترضه و اینکه چرا توش نوشتم که ایشون جواب هیچکدوم از سوالای بچه ها رو نمیدونسته!!
اولش راستش کمی جا خوردم از حرفاش، اما بعد به خودم نهیب زدم که مرتیکه! تو الان سی سالته! هفت ساله شیلات رو انداختی سطل آشغال! احتمالا هم الان تو رشته فعالیتت از این استاده تو رشته خودش بالاتری(این البته به خاطر بیسوادی استادست نه علم من!!)، این بود که روحیه گرفتم و بهش گفتم امکان نداره بحث رو اصلاح کنم چون تو اینترنت مرسوم نیست! بهش گفتم بره پیگیری حقوقی کنه! غیر مستقیم گفتم چیزی که در مورد بیسوادیش گفتم بهش معتقدم و حقیقته! گفتم رقیباش هم از خودش بیسواد ترن،واسه همینه که وضع سواد دانش آموخته های شیلات اینقدر فاجعست!خلاصه هرچی من محکمترگفتم اونم لحنش تغییر کرد! اما دلایل مسخرش برای درخواست اصلاح بحث خیلی برام جالب بود...دقیقا همون حرفایی رو میزد که برخی مسوولین مملکت میزنن: یه چیزایی با این معنی که دستهای پشت پرده و رقبای کاری و...میخوان این بحثا رو ایجاد کنن که خرابش کنن و من نباید بازیچه دست اون افراد بشم! گفت چرا این بحثها رو عمومی میکنید؟به خودم میگفتین! اگه راست هم باشه نباید افشا بشه و از این حرفا! خلاصه نهایتا-فقط چون دلم سوخت واسش- اون خط بحث رو با اطلاع به خواننده ها حذف کردم، اما تا آخرین لحظه بهش گفتم گه به حرفایی که در موردش نوشتم معتقدم! در کل احساس کردم چقدر دلم خنک شد! و چقدر دنیای این شبه اساتید کوچیکه و سر چه چیزایی از هم آتو میگیرن.