جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
من در سایت کلوب
توئیتر من
عکس هام توDeviantart
اسبله ماهی
فیش بیس ایران
تروریستی که دوستش دارم
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
توکای مقدس
صــورتی
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

رفته بودم تو ساندویچی جدید محل (رقیب ابرام سگ پز) یه کمی اوضاعشو بررسی کنم و یه چیزی هم بخورم. یه بچه مدرسه ای که بعدا فهمیدم دوم راهنمائیه، اومد سفارش بده. با آقای کارگر ساندویچی جوان جنوبی از قبل کمی آشنا بود. یه موس دستش بود. توضیح داد که این موس مال لپ تاپشه، و داده به همکلاسیش امانت، اونم زده به لپ تاپش و خرابش کرده و حالا اومده یکی بخره...
آقای ساندویچی جوان، متعجب گفت مگه تو لپ تاپ داری؟! چند خریدی؟ پسره گفت بله، مارک دِل دارم، یک و نیم میلیون خریدم. این که چیزی نیست، همه همکلاسیهام هم لپ تاپ دارند، آقای مغازه دار گفت از کجا میدونی؟ پسره گفت چون هفته ای دو روز درس "شبکه های کامپیوتری" داریم! و توضیح اینکه مدرسشون هم دولتیه و خصوصی نیست و ...
آقای مغازه دار، به شوخی میگه خوب لپ تاپ داری، میشینی با دوست دخترت هم چت میکنی دیگه... پسره هم جدی میگه بله، چت میکنم، آقای مغازه دار که شکل علامت سوال شده، میگه دوست دختر هم یعنی داری تو؟ پسربچه میگه بعله. مگه چیه؟! و یه کمی هم از دوست دخترش و ارتباطات پیچیده تر!! که همه جای دنیا توی این سن خیلی رعایت میشه، صحبت میکنه... من میپرم وسط و توضیح میدم که تازه تو دوره دانشگاه به کامپیوتر دست زدم! و آقای کارگر ساندویچی هم شاکی میشه که بابا من همین الان هم نمیدونم دوست دختر چیه! اما در این موقع پسره یه جواب حکیمانه و دندان شکن برای ما دوتا عقب افتادهء امّل داد:
من بچه این دوره ام!!
زیرنویس1: یه جای بحث، حرف اختلاس 3000میلیاردی شد، آقا پسر مثل اغلب مردم، اندازه این عدد رو نمیتونست هضم کنه (لپ تاپش باهاش نبود!)، من خواستم تریپ دانشمندی بیام، و ماجرای کوروش کبیر و اینکه اگر ماهی 100 میلیون پس انداز میکرد، امروز میشد اندازه این اختلاس رو براش تعریف کنم که متاسفانه پسره کوروش کبیر رو نمیشناخت و بحث اختلاس به همین ترتیب(و البته بنا به درخواست بزرگان مملکت!) در نطفه خفه شد!
زیرنویس2: نه اینکه فکر کنید مثلا این ماجرا بالای شهر رخ داده ها، من بچه خواجه نظامم الان. ماجرا هم همونجا پیش اومد.
زیرنویس 3: از اینکه فاصله بین پست هام خیلی نزدیک شد پوزش میطلبم. به هر حال شاهد عینی این ماجرا بودم و باید میگفتم...
خوب، من برای اینکه دوباره به دانشگاه خودمون(تهران شمال) برنگردم، و برم توی یک محیط جدید، علوم و تحقیقات تهران رو برای ارشد انتخاب کردم. هم امکانات زیادی داشت، هم میتونستم با استادای جدید کار کنم و مطالب جدید. اما در همین هفته اول، متوجه شدم که دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران، از دور دل میبره، از نزدیک زهره رو!
نمیدونم از کجا شروع کنم، از ثبت نام نا منظم و نامشخص، از اینکه هیچ کسی مسوولیت راهنمایی نداره، از اینکه یک دانشجوی جدید، برای پیدا کردن کلاسش باید تمام ساختمونها رو به شیوه "آزمون و خطا" بگرده و ... . اما به هر حال همه اینها رو انجام دادم که کلاس شروع بشه و فاز علمی رشته تکثیر و پرورش ! منو درگیر خودش کنه.
در همین هفته اول، تمام کاخ آرزوها بر باد رفت! تمام توسعه های انجام شده در علوم و تحقیقات، توسعه های ساختمون محور هست بجای انسان محور. همین هفته اول فهمیدیم که همه واحد های عملی رشته شیلات، سر کاریه و فقط پولش گرفته میشه. فهمیدیم که به نسبت سایر واحدهای دانشگاه آزاد، بازدیدهای علمی کمتری خواهیم داشت، و خیلی فهمیدنهای دیگه.
تو این ماجرا، یکی از استادا شروع کرد با آب و تاب تعریف کردن از "انجمن علمی شیلات دانشگاه علوم و تحقیقات" که ظاهرا بودجه براش گرفتند و داره افتتاح میشه. و تشویق ترم اولیهای بیچاره که فکر میکردند تو مقطع کارشناسی ارشد چه خبره. دو سه بار خواستم دهنمو وا کنم بگم استاد! اون چیزی که شما بهش میگید "علم"، توی این انجمن علمی نیست. علم توی واحدهای عملی ای هست که شما ارائه نمیکنید. توی بازدید هایی هست که شما نمیبرید... حالا رفتید بودجه گرفتید برای یه انجمنی که تنها حسنش برای شما، همین "بودجه" هست. البته نگفتم، ولی میگم. حتما میگم.