شاهدعینی
پراکنده های پائیزی

خوب به سلامتی نیمه اول سال تموم شد، و تقریبا حتی جعفر بقال هم میدونه که من نیمه دوم سال همیشه حالم خیلی بهتره، مخصوصا پائیز.
امسال دوباره حس و حال مدرسه دارم! سر پیری و قرتی گیری، بعد ده سال از فارغ التحصیلی، کنکور ارشد شرکت کردم و قبول شدم علوم و تحقیقات تهرون، که تا اومدم بفهمم چی شده، دیدم ثبت نام کردم و تموم شده رفته.
»» گفتم جعفر بقال، اینجا قبلا براتون در موردش صحبت کرده بودم و علاقه اش به شاعری. اخیرا شعراش رو رو ورق A4 به مردم ارائه میکنه که ببرند و بخونند! دیروز باز تو کوچه منو شکار کرد و برام توضیح داد در مورد اینکه تعداد اشعارش از 6 هزار! عبور کرده و دیگه کلا روی زمین زندگی نمیکنه و در آسمانهاست و اینا... البته اگر صادقانه بخوام بگم، به عنوان یک انسان فاقد سواد، شعرهاش عالیه، آدمای بیسواد معمولا بخوان شعر بگن، مثنوی میگن که تو قافیه کم نیارند، این لامصب غزل میگه! این بخشی از آخرین عزلشه که در کوچمون منتشر شده:
صنم یاسمن بر خود آویزه کن:::صنم عشق من در خود انگیزه کن
صنم دلربایی کن و دل به یغماببر:::مراعاشق عشق دیرینه کن
دگر طاقت اندر دلم تاق شد ::: مرا نزد خود در برت بنده کن...

»» خوب، قاتل داداشی هم اعدام شد و ظاهرا به نظر میاد که این کار کاملا جلوی قتلهای بعدی در جامعه رو میگیره! اینجا من اعلام موضع کنم، اصلا مخالفتی با مجازات اعدام ندارم. فقط نمیفهمم چرا اینطوریه اعدام تو مملکت ما؟ چرا زندگی یه آدم، بجای قانون در اختیار فردی به نام "ولی دم" هست؟ که بعد این اولیای دم، میتونند بیان رضایت بدن فردی مثل عقرب سیاه آزاد بشه، ولی یک آدم 17 ساله که هیچ سابقه کیفری نداره، در ملاء عام میره بالای دار. بعدش 15 هزار نفر با تخمه و آجیل میرن تماشا میکنند و تقریبا همزمان قهرمان مملکت، احسان حدادی با مدال جهانی میاد ایران و میبینه تو فرودگاه غیر از بابا و مامان! کسی نیومده استقبالش. به قول بچه ها دارم مطمئن میشم برادر احمدی نژاد شاید حتی بیش از 24 میلیون رای هم آورده. همین مردم رای دادن دیگه.
به نظر من یکی از راههای تقریبا قانونی کاهش مجازات اعدام، معطل کردن زمان اجرای حکم هست که خانواده مقتول یه کمی خنک تر بشن، شاید دلشون به رحم بیاد.

زیرنویس1: این تروی دیویس بدبخت رو هم ساعاتی پیش اعدام کردند رفت. اونجا هم دست کمی از اینجا نداره. میگن غیر از خانواده مقتول، بقیه آمریکا مخالف اعدامش بودند، ولی آخر اعدام شد.
زیرنویس2:
من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم . مگه نه؟
یه سوالیم ، یه سوال بی جوابیم  . مگه نه؟
یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه
آخرش نقطه ی پایان کتابیم . مگه نه؟
پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میاد
وای بر ما که رو آب مثل حبابیم . مگه نه؟

بخشی از شعرِ بیژن سمندر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱ مهر ۱۳٩٠ - مهدی محجوب
اظهار فضل بی حیایی

سای بابا: دستهایی که کمک میکنند، از لبهایی که دعا میکنند مقدس ترند
مهدی محجوب: لبهایی که می بوسند، از دستهایی که کمک میکنند مقدس ترند!!

از نظر من هشتاد درصد مشکلات این مملکت ارتباط مستقیم با "بوس" داره. حالا فکرتون به سمت خاصی نره!!
:: مثلا کودکانی که کمبود بوسیده شدن از طرف پدر و مادر دارند!
:: بوسه هایی که بیشتر از القای نیاز عاطفی، به نیاز فیزیولوژیک! یکی از طرفین دلالت دارند، در حالیکه بیشتر کارکرد بوسه راه اندازی عاطفی هست.
:: بوسه هایی که از ترس مجازات، سرکوب شدند و تبدیل شدند به عقده های جن سی.
:: والدینی که بچه هاشون رو از یک سنّی به بعد، فقط شبهای عید میبوسند! در حالیکه فرزندان در هر سنی نیاز به بوسیدن و بوسیده شدن توسط والدین دارند.
:: پدر و مادرهایی که از بوسیدن همدیگه جلوی فرزندانشون خودداری میکنند، چون فکر میکنند بوسه الزاما واکنشی منتهی به رختخواب! هست و این کارا بده جلوی بچه ها! در حالیکه این کار هم به بچه های خردسال حس امنیت میده، و هم از تبدیل شدن بوسه به یک چیز خفن برای اونها جلوگیری میکنه.

به هر حال ما در شرایط ویژه ای زندگی میکنیم. کاری نمیشه کرد. اینجا اگر شما تو خیابون یک همجنس خودتون رو ببوسید یا دست در دستش راه برید عادیه، ولی اگر با جنس مخالف، حتی همسرتون برید مثلا کافی نت، حق ندارید کنار هم بشینید(این قانون واقعا هست، ولی رعایت نمیشه). بنظرم باید در ایران یک روز(یا حتی بیشتر) رو به عنوان روز ملی بوسه اعلام کنند.

البته فرهنگ بوسه هم باید تغییر کنه. منهای بوسه های منتهی به رختخواب که خیلی قانون نداره، صورتهای دیگری از بوسه وجود داره، مثلا نوع بوسه رایج بین طبقه روحانیت که تنها سایش صورت به هم هست و نوع باحالتر، بوسه رایج در یکی از استانهای شمالی ایران هستش که به شیوهء "بادکش" و با کمک تـُف! انجام میشه و قبل از اعلام روز ملی بوسه، باید در این زمینه فرهنگ سازی انجام بشه.

زیرنویس1: بنظرم یه کتاب از این جملات قصارم منتشر کنم.
زیرنویس 2: سای بابا میگفت 99 سالگی میمیره، اما 84 سالگی مرد. بنظرم این اشتباه محاسبه میتونه بقیه نظراتش رو هم زیر سوال ببره. بخدا.
بعد از تحریر: این سیصدمین پست وبلاگم بود

پيام هاي ديگران ()        link        ٩ شهریور ۱۳٩٠ - مهدی محجوب