شاهدعینی
روزی که توپ شدم

     دندونم ریزش کرده بود و باید پر میشد. طبق روال بیماران تعویض دریچه، باید به دندانپزشکی خود بیمارستان قلبم مراجعه میکردم، اونجادستور دادند که این کار باید در کلینیک دندانپزشکی دولتی شهید مـ... وابسته به دانشگاه شاهد انجام بشه، هیچ جای دومی رو هم معرفی نکردند!
داخل پرانتز:
برای عملیات دندان! قبلش باید PT خون(تو مایه های غلظت) در بیمارستان قلب طی چند روز با قطع قرص وارفارین کاهش پیدا کنه و بعد مراجعه بشه به اونیکی کلینیک. بیمارستان قلب در خیابان ولیعصر، سر نیایش(این سر تهران)، و دندانپزشکی معتمد! در خیابان ویلا- سپند(اون سر تهران) هست.
     قبلش تلفنی پرسیده بودم که هزینه مربوطه حدودا چقدر میشه که گفتند130 هزار تومن همراهتون باشه، ولی کمتر میشه. چون عمرا بهشون اعتماد نداشتم! پونصد شیشصد هزار تومن گذاشتم جیبم، به همراه یک کارت عابربانک شارژ! و رفتم. اینم ادامه:
»» ساعت 8 صبح ، برای دومین روز پیاپی، مراجعه به بیمارستان قلب، و آزمایشPT، دریافت نتیجه مناسب،حدود دو ساعت بعد و حرکت به سمت کلینیک دندانپزشکی شهید مـ... ، ساعت 11:45 میرسم اونجا.
»» مراجعه به بخش پذیرش، اعلام پذیرش به اینکه وقت نداریم، شما باید از قبل میگفتید که میاید! و توضیح من که مگه علم غیب دارم بدونم کی PT خونم تنظیم میشه. و...ننه من غریبم بازی من که اگر امروز هم قرصمو نخورم دخلم میاد و اینا... همکاری پذیرش!
»» دستور به 2 ساعت انتظار جهت اتمام مراسم نماز و ناهارو...
»» ساعت دو، مراجعه مجدد به پذیرش
»» مراجعه به ته صف صندوق، برای پرداخت ویزیت معاینه اولیه.
»» معطلی جهت حضور منشی خانم دکتر پذیرش(خودش طفلی بود!) برای فرستادن ما به اتاق معاینه
»» اعزام به رادیولوژی برای عکس(عکس دندونپزشکی بیمارستان قلب رو قبول ندارند، سعی میکنم خوش بین باشم: لابد عکس باید به روز باشه!)
»» مراجعه به ته صف صندوق جهت پرداخت پول رادیولوژی
»» بازگشت به رادیولوژی، ارائه فیش، ایستادن در صف رادیولوژی و انداختن عکس، به شیوه "دست در دهان!"...عکس بیمارستان قلب نیاز به این کار ها نبود وخود دستگاه دور آدم میچرخید!
»» انتظار جهت گرفتن جواب عکس.
»» اعلام اینکه این دکتره که داری میری، اعصاب نداره و مواظب باش!
»» اعزام به طبقه دوم جهت شروع مراحل
»» فرستادن مجدد من به طبقه اول و ته صف صندوق جهت پرداخت 100 هزار تومان جهت شروع کارهای اولیه
»» بازگشت به طبقه دوم جهت ارائه فیش صندوق و شروع کار دندانپزشکی.
»» ورود به اتاق دندانپزشکی و شروع کار آقای دکتر(ظاهرا اسم دکتر، با اسم دکتری که در فیشم نوشته شده فرق داره، حوصله اعتراض ندارم، عوضش آدم شنگولیه و آواز میخونه!).
داخل پرانتز
: برخی از مکالمات دکتر و دستیارش در حین عصب کشی: خانوم ساکشن خرابه...خاموش روشنش کن دکتر...کردم، نشد.... خانوم قطرهء(یه اسم خارجی) رو بده...خانوم نمیفهمه...آقای دکتر میگه: قطره ضد خونریزی(میفهمم که اوضاعم خیلی ردیفه!)... خانم دستیار شیشه قطره رو میاره...شیشه خالیه!! میگرده...دکتر سعی میکنه خونسرد باشه...شیشه نوی قطره پیدا میشه... دهنم طعم جهنم گرفته.... دکتر میگه :خانوم (نمیدونم چی چی) شماره 30 تا 40 کجاست پس؟....
»» اتمام عصب کشی به خوبی و بدون درد
»» فرستادن من با دهان سرویس به طبقه پائین، رادیولوژی جهت عکس مجدد.
»» فرستادن از رادیولوژی به ته صف صندوق!
»» مراجعه از صندوق با فیش پرداختی، به رادیولوژی، طی مراحل صف و انتظار، و گرفتن یک عکس جدید دیگه.
»» مراجعه با عکس به طبقه بالا، همون اتاق عصب کشی.
»» دستور منشی برای مراجعه به پذیرش در طبقه اول و گرفتن وقت برای پر کردن دندان توسط یک دکتر دیگه(تازه میفهمم که تمام کارها و هزینه ها فقط برای عصب کشی بوده  و شاید به همین میزان مجبور بشم هفته دیگه به اونیکی دکتر پرداخت کنم!)
»» دستور منشی-با هماهنگی دندانپزشک- برای قطع قرص وارفارین قبل از اومدن هفته دیگه.
»» مراجعه من به طبقه همکف، ایستادن ته صف پذیرش، گرفتن وقت و متعاقبا مشکوک شدن به ماجرای قطع وارفارین(نخوردن پیاپی وارفارین، خطرات مهلک داره)
»» تنها وقتی که به من میتونند بدن، هشت صبح هفته دیگه هست، بنابراین وقت نیست که صبح اول برم آزمایش PT. حالا باید مطمئن بشم قضیه قطع قرص وارفارینم به کجا میرسه.
»» دستور پذیرش جهت پرسش این موضوع از مسوول سرپرستاری
»» اعلام عدم اطمینان سرپرستار کلینیک معتمد! به قطع یا ادامه مصرف قرص و فرستادن پیش دکتر پذیرش.
»» اعلام عدم اطمینان دکتر پذیرش کلینیک معتمد! از همون چیزای بخش قبلی! و برگشتن من به سرپرستاری.
»» تماس تلفنی سرپرستار با بخش پر کردن دندان، عدم حضور دکتر پرکننده دندان من، و فرستادن مجدد من به طبقه دوم برای پرسیدن این مساله از یک دکتر پر کننده دندان دیگه.
»» اعلام دکتر پر کننده دندان به ادامه قرص و قطع نکردنش(نظر مخالف دکتر عصب کش!)
»» بازگشت اینجانب به طبقه همکف و متواری شدن از کلینیک! با دهان سرویس و اعصاب سرویس تر.

زیرنویس 1: قصد انتقاد از "افراد" رو ندارم. همشون به اندازه کافی مهربان و خوب بودند. اما سیستم این مملکت لجنه کلا!! چرا بیمار قلبی باید اجبارا به جایی فرستاده بشه که اصلا هماهنگی و اطلاعات لازم در مورد بیماران قلبی رو ندارند؟ اگر جای من یک بیمار کرونری بود، تو یکی از این N دفعه بالا پائین کردنها دخلش اومده بود....
زیرنویس 2: تعرفه های دندونپزشکی، یک شکلی هست که راحت میشه باهاش بازی کرد! خیلی راحت میشه جای صد هزار تومن، دویست هزار تومن گرفت، این عدم شفافیت در مراکز دولتی مثل مرکز شهید مـ...، خیلی بیشتره. فقط با زدن لیست قیمتها به دیوار مشکل حل نمیشه...
زیرنویس 3: عمرا این انتقادات فایده ای داشته باشه!
زیرنویس 4: این داستان هفته دیگه ادامه دارد، ولی احتمالا اینجا ننویسم.

بعد از تحریر(یک هفته بعد): امروز رفتم و دندون رو پر کردم. بعد از پر کردن،‌دکتر گفت البته سعی کن دیگه باهاش زیاد نجوی و روش فشار نیاری!!(پس دندون برای چیه؟). چون پر کردن برای این دندون کافی نیست و باید روکش بشه!!!به خانم منشی هم گفت تو پروندم بنویسه این دندون باید روکش هم بشه.حالا روکش چنده؟ ١٧٠ هزار تومن!!(حساب کردم عصب کشی و پر کردن یک دندون و بقیه داستانها در یک مرکز دولتی، در میاد به عبارتی٣۴٠ هزار تومن ناقابل).

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ - مهدی محجوب
ارتباط گودرز و شقایق

     یادم میاد قدیم ها که دبیرستان بودم، معلمهای فیزیک یا شیمی(فرق این دوتا رو نفهمیدم آخر)، یجور وسیله کمک‌آموزشی می‌آوردند سرکلاس. تعدادی تیله پلاستیکی که با فنرهایی به شکل منظم به‌هم وصل بودند، و تشکیل یک مکعب یا شکل دیگه رو میدادند(این شکلی). حالا نمیدونم این تیله ها، اتم بود یا الکترون بود یا هردو(این رو هم یادم نمیاد!)... بعدش برای ما توضیح میدادند که بین این توپ ها، یک جاذبه وجود داره، ولی این جاذبه به یک حدی که میرسه، دوباره تبدیل به دافعه میشه، و برعکس، وقتی زیاد از هم دور میشن، یک جاذبه میاد که دوباره نزدیکشون میکنه تا به یک تعادلی از نظر فاصله برسند. مدیریت این جاذبه و دافعه رو هم بصورت شماتیک اون "فنر" بین گوی ها نشون میداد.
     الان که فکر میکنم، میبینم بهترین مدل رابطه بین آدمها-حالا هر کسی- هم میتونه همین مدل الکترونی باشه. میخوام بگم اگر یکی زیادی به آدم نزدیک شد، باید یه جوری دفعش کنی که دور بشه، ولی نه اونقدر!! زیادی که دور شد، باید باز کمی جاذبه بوجود بیاد، که طرف دوباره کمی بیاد جلو، و این فاصله بالاخره به یک تعادلی برسه...این بود اظهار فضل امشب.

زیرنویس1: من آنم که هر چیز بی ربطی را به چیز بی ربط دیگر ربط خواهم داد.
زیرنویس2: یه قرتی بازی جدید پرشین بلاگ رو کرده، به نام "می پسندم" که کدش رو امتحانی گذاشتم تو وبلاگ. یه نقطه ضعف داره. باید یه آیتم "نمی پسندم"  بصورت مجزا هم lمیگذاشتند. اینطوری خوب نیست که خودش سر خود می پسندم ها و نمی پسندم ها رو جمع و تفریق کنه.

پيام هاي ديگران ()        link        ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ - مهدی محجوب