جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
من در سایت کلوب
توئیتر من
عکس هام توDeviantart
اسبله ماهی
فیش بیس ایران
تروریستی که دوستش دارم
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
توکای مقدس
صــورتی
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

مدتیه آرامبخشهایی که دکتر قلبم برای جلوگیری از استرس داده، گذاشتم کنار و اثر بدی روی کیفیت خواب شبم گذاشته...
ساعت دوی نصفه شبه، محله شده عین باغ وحش. دو تا گربه تو حیاط افتادن به جون هم، سگ همسایه پشتی هم از سر و صدای اونا شروع به پارس کرده. یه سگ دیگه هم از یه جای نا معلوم پارس میکنه. این وسط، این موقع شب، خروس اون خانومه همسایه اون طرفی که شیش تا دختر سیبیلو داره هم شروع به روشنگری! کرده. یه کمی ساکت میشه، باز خوابم نمیبره. صدای چکه آب میاد. از کدوم شیره؟ نه. ارتفاع بیشتره. انگار قطره داره از یک ارتفاع بلند سقوط میکنه تو آب. یادم میاد که چاه ساختمون دقیقا زیر اتاق منه...نصفه شبی گوشمو میذارم روی محل احتمالی چاه. نع...از اینجا نیست خوشبختانه. توی آشپزخونه؟ نععع. گلاب به روتون...نع، اونجا هم نیست....صدا رو تعقیب میکنم و نهایتا متوجه میشم این یک بخشی از فرکانس خر و پف پدر گرامی هست! میخوام یه جوری بیدارش کنم، ولی به حرمت اون یه دونه اسپرماتوزوئید که لااقل برام در زندگیش هزینه کرده، برمیگردم تو اتاقم...اما دیگه خوابم نمیبره...باز یهویی میرم به شیش هفت سالگیم، خونه قدیمی مامان بزرگ....
خروس سفیدم که از بچگیش بزرگش کردم، چند وقتیه وحشی شده و به همه غیر از من حمله میکنه. فقط با من خوبه، شاید رعایت بچگیم رو میکنه، یا اینکه وقتی میام از مدرسه، لازم نیست راه بره و من همه جا بغلش میکنم... دفعه آخر یک نوک اساسی به دست مامان بزرگ میزنه و سوراخش میکنه! حکم قتلش صادر میشه...همه منو دوره میکنند که یاالله برو سوپور محل رو بیار سرشو ببره...سوپور محل تو حیاط خونه ظاهر میشه، خروس سفید رو میگیره میبره لب چاهک ته حیاط...زن خروسه، از توی قفس بد جوری جیغ و داد میکنه...خروس سفید مقاومت میکنه و آقای سوپور درازش میکنه کنار چاهک و پاهاش رو میذاره روی پاهای خروس و فشار میده...انگار صدای خرد شدن پاهای خروس سفیدم رو میشنوم، روی مغزم رو میخارونه هنوز بعد 25 سال...سر خروس رو میبره لب چاهک، و یادم نیست خروسه فسنجون شد یا زرشک پلو؟ ولی صدای خرد شدن استخونش لب چاهک...چاهک..
این چاهک هم عجب جایی بود، شکل یه کاسه توی زمین، که کفش یک سوراخ داشت، به چاه خونه بزرگ قدیمی، که همش میترسوندنمون زیاد روش راه نریم چون میره پائین. اما سوپور محترم با دو متر قد، باعث ریختن چاه نشد و خون خروسم ریخت روی چاهک. همون چاهکی که یک بار هم که از دبستان اومدم خونه، جسد همه ماهیهای گوپی خودمو اونجا دیدم که خشکیده بودند کنار سرازیری کاسه چاهک...و یک راز در زندگیم موند که چجوری صبح که میرفتم مدرسه، همه ماهیام و بچه هاشون سالم بودند، و غروب جسدشون کنار چاهک خشکیده بود و آکواریوم خالی روی طاقچه...
زیرنویس: حرفی نیست...فقط خواستم یادداشتم بدون زیرنویس نباشه.
یادم باشه، یه زمانی یه شعر بگم، یا یه داستان بنویسم، یا یه فیلم بسازم یا حالا هرچی....در مورد اینکه چقدر از نیمه شهریور بدم میاد....چقدر همه بد بیاریهای زندگی توی این تاریخ سرم اومده. فکر کنم قبلش لازم باشه همه این کار ها رو یاد بگیرم البته....
::::::
زیرنویس: تصمیم جدی گرفته بودم دیگه جایی سر کار نرم!! هر سال نیمه اول سال این تصمیم رو میگیرم... چون با همین پروژه های خرده ریز که میرسه بیشتر از حقوق شرکتها در میارم، خودم هم که نشد دفتر رو بگشایم! یخورده واسه من بده دیگه برا مردم کار کنم، اما چه میشه کرد! رویای Home Studio مال مملکتهائیه که توش معتقد نباشند "خونه مال زنه"!!!! و هی گیر بدن به آدم.