شاهدعینی
سیری چند؟

١:مردم ایران عاشق کارن! امروز آب برج رو بطور کامل به علت بدهی قطع کردند،‌نتیجتا علاوه بر محرومیت از توالت، ملّت از سیستم خنک کننده هم تو این هوای گرم،‌محروم شدند. ولی اگه فکر میکنید یکی از شرکتها و دفاتر تعطیل شد، اشتباه میکنید...فوق فوقش رئیس شرکته گذاشت رفت خونه،‌ کارمندها کارکردند تا آخرین لحظه...

٢: از مجموع ١٩بازی فوتبال انجام شده جام جهانی تا به امروز، حتی  نتیجه یکی رو محض رضای خدا درست حدس نزدم...این یعنی افول یک فوتبال دوست! چیزی که من فهمیدم اینه که حتی مردم هم دیگه مثل دوره های قبل حساس نیستند...خیابونها خلوت نمیشه. حرف مردم تو تاکسی و خیابون جام جهانی نیست. احساس عدم وجود "دل و دماغ" در بین مردم اونقدر به چشمم میاد،‌ میترسم تو جمعی حرف بازیها رو بزنم، میترسم متهم به "دل خوشی" زیادی بشم.

٣: این مساله که اسمشو گذاشتم پرخاشگری عمومی، واقعا ذهنم رو مشغول کرده. حتی فکر میکنم خودم هم زیادی پرخاشگر شدم. نه به اون معنا که دست به یقه بشم. یعنی اینکه تا کسی حرف میزنه،‌ میخوام جلوش گارد بگیرم و جوابشو هرچند مودبانه بدم. دقت که کردم دیدم فقط مشکل من نیست. تو همین محل کارم،‌ ماههای اخیر،‌ میانگین در هر روز سه بار صدای دعوا از تو میدون محسنی میاد و ما به همراه هزار تا کله دیگه که از پنجره ها اومدند بیرون با خونسردی تماشا میکنیم. کنار میدون یه کیوسک پلیس هست،‌ ولی انگار برای اون هم عادی شده.

زیرنویس: به یک دفتر کار مشترک یا مستقل با  اجاره منطقی در حوالی سیدخندان، سهروردی ، تخت طاووس،‌یا عباس آباد نیازمندیم. حالا نه اونقدر هم نیازمند! ولی به هر حال نیازمندیم.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٧ خرداد ۱۳۸٩ - مهدی محجوب
22

شرم آیدم از این همه صبر تو خودم...

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٢ خرداد ۱۳۸٩ - مهدی محجوب
حراج تاریخ

اخیرا چند بار همینجوری رفتم طرفای خیابون منوچهری تهران قدم زدم. برای اولین بار وقت گذاشتم و توی دونه دونه پاساژهاش که بورس فروش عتیقه هست، گشتم و حتی قیمت هم کردم! اکثر عتیقه جات مربوط به دوره پهلوی و قاجار هستند و قدیمیتر ندرتا پیدا میشه.
شاید جالبترین بخشش برای عوام، کلکسیون کامل مدالهای نظامی غیر ایرانی، مربوط به جنگهای جهانی هستش که واقعا باحاله و بستگی به قدمت و گاگول بودن فرشنده - که بعیده! - از صد و بیست تا سیصد هزار تومن به فروش میرند. البته معتقدم ارزشش رو دارند. تپانچه های دست ساز باروتی، بستگی به تزئینات از سی و پنج تا صد و پنجاه هزار تومن...یک قاب عکس برنز کوچیک با ادعای اینکه مال زمان جنگ جهانی اول هست،‌به قیمت هزار دلار! و خیلی چیزهای دیگه.
اما یکی از چیزهایی که واقعا ناراحتم کرد، صحنه ای بود که تو یکی از پاساژهای پرت منوچهری دیدم... طرف سفالها و کاشیهای منقوش و زیبای دوره صفوی رو به عنوان پایه زیر صندوقها - که اونها هم عتیقه بودند - گذاشته بود... رفتم تو به یارو گفتم این پایه ها!! دونه ای چندند،‌که گفت بستگی به ابعاد قطعاتش(و نه تاریخش) از بیست تا چهل هزار تومن...دلم جدا سوخت...

زیرنویس: تو همون حوالی این لیوان باحال رو که تبلیغ نوشیدنی کانادا درای در زمان پهلوی بوده،‌ به قیمت هزار تومن! خریدم. دو تا صفحه گرامافون اصل که حتی از توی بستشون در نیومده بودند هم گرفتم که حال کردم...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢ خرداد ۱۳۸٩ - مهدی محجوب
فارسی 1

من حیرت زده هستم، که فارسی 1 چطوری تونسته اینهمه طرفدار پیدا کنه؟ نکته ای که برام جالبه، اینه که اتفاقا سریالهای به درد بخورش، مثل فرار از زندان، 24، ملاقات با مادر و ... رو کسی نگاه نمیکنه، و بیشتر سریالهای داغونش رو تماشا میکنند. فکر میکنم این اثر مستقیم پائین آورده شدن سطح سلیقه مردم بوسیله صدا و سیمای خودمون باشه. مردم دیگه تحمل سریالهای به درد بخور رو ندارند. مهمترین مشخصه سریالهای مزخرف 150 قسمتی فارسی1، آب بسته شدن به همشونه. همه این سریالها و پیامهاشون رو میشه توی یک خط توضیح داد.

سفری دیگر: پدرو خوزه! به خانه ات برگرد و ترتیب همه زنها رو بده!(تو هر قسمت هم یکبار لباسات رو جلوی یکیشون عوض کن!).
افسانه افسونگر: اوسگولها، آخرش صاحب بهترینها میشن...داداش ماماجووون!
آرزوی عروسک پارچه ای: مداد جادوی صـ کسی !
ویکتوریا: هر چقدر سینه زیبایی داشته باشید، باز هم سرطان سینه در کمین شماست! هرچقدر هم مخ پسرهای نوجوون رو بزنی، باز پیرمرده سهمته!
همسر من بی نظیره: ماجرای حمله بالیوود به کره.
.
.
.
زیرنویس: از گفتن این مساله شرمم میاد، انگار که وسط زمین چمن استادیوم آزادی بین دو نیمه بازی استقلال پرسپولیس، مجبور باشم شلوارم رو جلوی تماشاچیا عوض کنم! همچین حالتی دارم!ولی میگم: میگن من شخصیتم شبیه داداش ماماجون هستش!
زیرنویس2: من دقیق متوجه نشدم، این طرح مبارزه با مزاحمین نوامیس مردمه، یا طرح مبارزه با نوامیس مردم؟

پيام هاي ديگران ()        link        ٦ خرداد ۱۳۸٩ - مهدی محجوب