شاهدعینی
دور مشو...دور مشو...

از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای

از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای

از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک
در دلبری به غایت خوبی رسیده‌ای

منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای

آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده‌ای

زیرنویس: بشنوید غزل فوق رو با صدای شهاب طلوعی، با سبک فلامنکو ترکیبی:

اینجا

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٢ آبان ۱۳۸۸ - مهدی محجوب
یک تجربه

این مدلیش برامون پیش نیومده بود که اومد! چند ساعت پیش صحیح و سالم، داشتم میومدم سمت خونه...تو تاریکی ته کوچه پشتی یهو احساس کردم دنیا دور سرم چرخید و قبل از اینکه بتونم واکنشی نشون بدم تلپی ولو شدم کنار کوچه! کوچه تاریک و خلوت بود و خدارو شکر جلوی بر و بچ و داف مافای محل "ضایع" نشدم! هنوز گیج میزدم ولی سریع السیر بلند شدم وایسادم که کسی نبینه..دستم رو گرفتم به دیوار...جدی جدی انگار یکی داشت هولم میداد سمت دیوار! خیلی حس عجیبی بود...
یکی از "عوامل مسوول" فشارم رو گرفت و معاینه کرد گفت چیزی دیده نمیشه! خلاصه دیگه تو راه رفتن عادی هم باید دقت کنم...

زیرنویس: اعتراف میکنم ترسیدم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٤ آبان ۱۳۸۸ - مهدی محجوب
این دانشمندان هرمی...

بعداز اینکه تو پست قبلی حسابی از خجالت بعضی از دوست نماها در اومدم، حالا یه نفر داره با اسامی مختلف هی علیهم کامنت میذاره، غافل از اینکه من از توی مدیریت آی. پی. رو می بینم و میفهمم همشون یه نفرند!! شما هم ببینید:

پيام هاي ديگران ()        link        ٤ آبان ۱۳۸۸ - مهدی محجوب