شاهدعینی
یک تجربه

بالاخره این ماجرای مسابقه شطرنج یک نفر به پونصد نفر مرتضی، که من مسوول امور طراحی گرافیک و تبلیغاتش بودم، به پایان رسید و تونستم نفس راحتی بکشم. و البته تجربه های ویژه ای از برخورد کاری با بخش دولتی پیدا کردم. فقط خدارو شکر میکنم که با وجود فشار زیاد کار مخصوصا تو هفته آخر که شبانه روزی بود،‌ کار آبرومند از آب در اومد و حداقل اشکالاتش خیلی تابلو نبود.
یه بخشی از اشتباهات هم مستقیما مقصرش خودم بودم. مثلا اینکه تو دیزاین کارت شرکت کننده ها، همراهان،‌ و کادر اجرایی،‌ تفاوتهای کمی گذاشتم و این باعث شد تو مواردی حتی نفرات اجرایی رو تو سالن راه ندند! چون فکر میکردند همراه هستند. دفعه بعد با رنگهای متفاوت طراحی میکنم.
یکی دیگه از اشتباهاتم،‌ اعتماد کردن به دیگران و سپردن بعضی از کارهام به اونا بود. مثلا در مورد شماره میزها،‌ آقای خالی بند گفت که خودش میره ردیفش میکنه، اما شب مسابقه فهمیدم که اصلن کلا یادش رفته و خودم بکوب رفتم دنبالش...آخرش هم اونی نشد که دلم میخواست.
یه اشتباه دیگه ای که دیگه نباید مرتکب بشم اینه که بیش از وظیفه به کسی لطف نکنم‌، و الا اون لطف تبدیل به وظیفه میشه.
تو محاسبه چاپ اقلام تبلیغاتی، باید دقت بیشتری بکنم. البته چیزی کم نیومد، به جز دعوتنامه ها که اونهم خودشون اشتباه آمار میدادند. همه اقلام چاپی رو نباید شروع به توزیع بکنم، و یه تعدادی رو باید مخفی نگه دارم. نیروهایی که کمکم میکنند رو باید درست تقسیم کنم تا بیش از حد خسته نشند. باید گاهی علیرغم اینکه میبینم دارند نظر چرتی میدن، حرفشونو بشنوم و بذارم عمل کنند همون رو. باید احساس بکنند نظرشون مهمه.
دیگه اینکه اگه یه بخشی از کار رو از دستم گرفتند، کل کار مربوطه رو بذارم زمین خودشون انجام بدن، و الا مشکل درست میشه. مثلا وقتی بنر های خیابون رو طراحی میکنم، نباید نصبش رو بدم دست کس دیگه که حتی بلد نیست ببندتشون. آقایی از فدراسیون بستن بنر ها رو تو خیابون به عهده گرفت، بعد بنر پانچ خورده رو با نخ شیرینی بسته بود به داربست! همین آقا مسوولیت ساخت سن رو هم به عهده گرفت اما ساعت یک نصفه شب قبل مسابقه، اکیپش اعلام کرد که تخته برای روی سن نداره!! خلاصه یه جور عملیاتی یه چیزایی چیدند روی سن که یه چیز کج و کوله و لق درست شد. خداروشکر کسی روش نرفت، اما پاپ آپی که طراحی کرده بودم واسه روی سن، بخاطر کج بودنش به گـ..ـه کشیده شد.
همیشه باید یه عده برای آروم کردن مردمی که فکر میکنند حقشون خورده شده-وشاید هم راست میگن-داشته باشی.
به آدمای معروف نباید محل بذاری، و الا انتظار دارند سواری هم بهشون بدی...هنرمند محترم...مگه من کارخونه ساخت کلاه تبلیغاتی دارم؟!!!
آخرین درس هم اینه که نباید کسی رو که هجده ساعت راه رفته و شطرنج بازی کرده، بذاری بشینه پشت فرمون!! اونم دو ساعت بعد رکورد شکنی و درساعت شیش صبح تو خیابونهای تهران که همه فکر میکنند پیست اتومبیلرانیه...رسما نزدیک بود حماسه تبدیل به تراژدی بشه! راننده اتوبوس over dose کرده بود نزدیک بود ...الان که این مطالب رو مینویسم، هنوز تمام بدنم بخاطر این یه هفته گذشته درد میکنه و خوابم میاد شدید.

زیرنویس: این نیز بگذرد.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ - مهدی محجوب
میلاد پرسعادتم مبارک باد

فرا رسیدن یوم الله یازده مرداد، سی و یکمین سالروز تولدم را به رئیس جمهور منتخب، منتخب[...] جناب میرحسین،‌ منتخب سوم حاج محسن،‌ منتخب چهارم آرای باطله و منتخب پنجم شیخ مهدی تبریک و تهنیت عرض می نمایم. امیدوارم زندگی به شیوه سی و یکسال گذشته مملو از لذت! خوشی و موفقیت پیش برود.
بیت:
ای که سی و یک سال رفت و درخوابی....بقیه اش را هم بخواب که بهترین کار است

زیرنویس١: ضمنا دومین سالگرد عملکرد موفقیت آمیز دریچه مصنوعی قلبم رو هم به خودم تبریک میگم.
زیرنویس٢: ورود این وبلاگ به چهارمین سال زندگیش رو هم ایضا تبریک میگویم. اگر چه بطور جدی قصد مهاجرت از پرشین بلاگ آدم فروش رو دارم و الان مشغول مطالعه وورد پرس و بلاگ اسپات هستم.
زیرنویس٣: کسی خبر داره این ابطحی تو این مدت که زندان بوده از چه رژیمی استفاده کرده که ١٨ کیلو لاغر شده؟ تحت فشار که نبوده، تحرکش هم که فقط دو بار در روز و  هر بار نیم ساعت پیاده روی بوده، یعنی ورزش هم نکرده. خدا شانس بده به مردم!! ما یه عمره میخوایم این ده کیلو اضافه رو کم کنیم نمیشه.
زیرنویس۴:  امروز تو وبلاگ یه وطن فروش از خدا بیخبر!!  یه چیزی خوندم که همچین پشتم لرزید! این: هاشمی رفسنجانی، شطرنج بازیه که عمدا بین حرکتهاش وقفه ایجاد میکنه تا ذهن حریفش بریزه به هم!! خدائیش نگاه کنید، امروز به یکی از همین هم فکرای خودمون بد و بیراه میگن، طرف فردا جواب میده،‌ اما این آقای رفسنجانی، هی بد و بیراه میشنوه و سکوت..سکوت..سکوت...این کار فرد بد و بیراه گوینده رو دیوونه میکنه!
زیرنویس‌۵: گفتم شطرنج!! این مرتضی، بند کرده که همزمان با ۵٠٠ تا شطرنج باز مسابقه بده و برنده هم بشه!!! میخواد اسمش رو ببره تو کتاب رکوردهای گینس...اینم سایتشه هر کی میخواد بره ثبت نام: ایران۵٠٠ ...البته رو حساب پسرعمو بازی و این حرفا سایتشو من طراحی کردم.
زیرنویس 6: اینم یه شعر از قیصر، که هیچ ربطی به این روزا نداره،گفته باشم(علامتها و سطر بندیها رو هم خودم عشقی عوض کردم).

این قرارداد
تا ابد میان ما، برقرار باد:
چشمهای من بجای دستهای تو!
من به دست تو "آب" میدهم،
تو به چشم من "آبرو" بده
من به چشمهای بی قرار تو "قول" میدهم،
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب میرسد
ما دوباره، ســبز میشویم...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ - مهدی محجوب