جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
من در سایت کلوب
توئیتر من
عکس هام توDeviantart
اسبله ماهی
فیش بیس ایران
تروریستی که دوستش دارم
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
توکای مقدس
صــورتی
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

امروز انقدر شعر و مطلب در مورد یلدا شنیدم دارم بالا میارم...اما این یکی به دلم نشست:
نترس از شب یلدا، بهار آمدنیست...
زیر نویس1: بعضی شاعرا، مرده ی نیمه پر لیوان هستند.
زیرنویس 2: آقا، انار، کیلویی 5 هزار تومن! دل خوش سیری چند؟
زیرنویس 3: عدالتتو بخورم!
خدایا شاهد باش ما نمیخوایم همش تو این وبلاگ غر بزنیما...ولی مگه میذارن؟!
من نمیدونم این سایتهای گرافیکی که شماره موبایل آدمو میگیرن، واسه ارسال خبرنامه میگیرن یا اینکه بدنشون دست دخترای شاغل تو دفتر کارشون واسه مزاحمت اس ام اسی! این مکالمه عینا امروز بین من و یکی از این افراد شکل گرفته! در نظر بگیرید که این یک "چت اینترنتی" نیست! اس ام اس هستش:
دختره: سلام بدجنسا که نیومدید نمایشگاه منو ببینید!!
من: سلام. ببخشید، شما؟!!
دختره: من....هستم، برای اعضای سایت....اس ام اس دادم، ببخشید، شما چه نامی دارید؟!
من: مهدی محجوب(قدیمها)، بدجنس(از پنج دقیقه پیش!).
دختره: منظورتونو متوجه نشدم؟؟ پنج؟ بدجنس؟ مهدی محجوب؟
من: هیچی بابا...بیخیال!
دختره: اوه! اوکی! الان تو...(اسم سایت) شناختمت آقای محجوبه بیخیال!
من:
دختره: نخند! لوس!
من: حالا نمایشگاه چی هست که ازش استقبال نشده؟ شاید مسیرم خورد رفتم!
دختره: اتفاقا استقبال شدیدی شد، از ...کسی نیومد. مسیرت دیگه نمیخوره، دارم توسط دوستام آلمان کار میذارم. از کیسه تون پرید تصویرسازیام!
.
.
.
زیرنویس: یعنی اونقدر کم آوردم که زیر نویس هم نمیتونم بنویسم واسش!
ملّت! چه احساسی پیدا میکنید، اگر بفهمید پدرتون با ۶۵ سال سن و نیم قرن سابقه عبادت خفن، طرفدار دو آتیشهی مایکل جکسونه؟!!
زیرنویس: یعنی خدائیش اگه من میفهمیدم یه زن دیگه داره انقدر تعجب نمیکردم!
آیا سزاوار است؟
آیا قلب اسلام و مسلمین به درد نمی آید؟
آیا وجدانهای بیدار ملتهای آزادیخواه جهان به جنب و جوش نمی افتد؟
آیا این عدالت است؟
آیا این حق است که من با سی سال عمر پر عزت همراه با مجاهدت و ایثار و از این حرفا، تنها به اتهام واهی داشتن پانزده کیلو اضافه وزن و یک ته سوزن(کمی بیش از هیچی) چربی در خون،محروم از دو وعده از سه وعده غذای قانونی یک انسان آزاد گردیده و به جای آن، تنها یک کاسه کورن فلکس Special K ، محصول کشور استعمارگر پیر، بریتانیا دریافت نمایم؟ پس من انرژی کار کردن، کتاب خواندن و عشق ورزیدن به نوع بشر را از کجا تامین کنم؟ الحق که هرچه ملت ما می کشد از این انگلیسیها و مزدوران داخلی آنهاست که تا توی خونه ما هم نفوذ کردن و به جای غذا به من کورن فلکس میدهند.
من الله توفیق
مهدی محجوب(اعلی الله مقامه)
هر نفس آواز عشق، میرسد از چپّ و راست***ما به فلک میرویم،عزم تماشا که راست؟
ما به فلک بودهایم، یار ملک بودهایم***باز به آنجا رویم،جمله که آن شهر ماست
بعد اینجا به همین هم قانع نمیشه:
خود ز فلک برتریم، وز ملک افزونتریم***زین دو چرا نگذریم؟ منزل ما کبریاست
.
.
.
بعدش اینجارو داشته باش:
خلق چو مرغابیان زاده ز "دریای جان"***کی کند اینجا مقام مرغ کز آن بحر خاست؟
.
آمد موج الست، کشتی قالب ببست***باز چو کشتی "شکست" نوبت وصل و لقاست...
زیرنویس یک: علامتهای ، و ! و ؟ از مولانا نمی باشد.
زیرنویس دو: نمیشکنه لامصّب!