جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
من در سایت کلوب
توئیتر من
عکس هام توDeviantart
اسبله ماهی
فیش بیس ایران
تروریستی که دوستش دارم
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
توکای مقدس
صــورتی
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

اول:همینطوری خواستم یه تیتر قلمبه سلمبه داشته باشم!
دوم:ببین دیگه وضعم چجوری شده که آرزوم شده این: یک ماه...فقط یک ماه، کار نکنم! نه اینکه کار نباشه،یا حالم بد باشه و کار نکنم ها...بتونم کار کنم ولی نکنم...فقط استراحت...استراحت...اصلا کامپیوتر رو روشن نکنم...(اگر کردم، فوتوشاپ رو باز نکنم!)..حتی یه دیزاین کوچیک هم انجام ندم...فقط یک ماه بیکاری...همین آرزومه...حیف حساب کردم با این خرجهایی که کردم و کارهایی که سرمه،نزدیکترین زمانی که میتونم به این آرزوم برسم، اواخر تابستون سال ١٣٨٩ هستش!
سوم: سه چهار روز که حالمون بد بود، کسی به این گلدونهای بدبختم آب نداده و هر دوشون،هم خانم یاس و هم آقای شمعدونی خشک شدند رفتن پی کارشون...گفته بودم کسی غیر از خودم حق نداره به اینها آب بده،اما نه وقتی خودم افقی هستم! از این به بعد باید برای دستورات تبصره هم بذارم.
محض آرامش خاطر دوستان و دشمنان: بعد دوشب بستری بودن تو سی.سی.یو امروز اومدم خونه و حالم اونقدر خوب هست که انگار نه انگار دو روز پیش داشتم از شدت درد ، زمین رو گاز میزدم! و حاضر بودم کف کفش هر جاروکش بیمارستان رو بخاطر یه ذره مسکن بلیسم. خوشبختانه کبد و صفرام مشکلی نداشته، و دکتر اولی ضر مفت زده! (آخه تو اگه دکتر بودی، تو خواجه نظام چیکار میکردی آخه؟!!
)...یه مدل حساسیت وحشتناک بوده که همراه شده بوده با تورم شدید بدن و درد.البته یه کمی ازش باقی مونده هنوز که امیدوارم تا شنبه خوب بشه. باید عادت کنم از روزهای بی دردیم مثل خورشیدی که گاهی از پشت ابر بیرون میاد و هر آن ممکنه باز برگرده زیر ابر استفاده اساسی کنم.
خدایا ...آخه من به تو چی بگم؟! قلبم رو ناقص کردی بس نبود که کبدم رو هم ناکار کردی؟ میخوای بکشی بکش، چرا اینجوری زجر کش میکنی آخه؟
زیرنویس: حرف اون فالگیر عوضی که گفته بود بعد عمل قلبت داستانت بازم ادامه داره، داره درست از آب در میاد.
یه چیزی که بنظرم تو ترانه های رِی چارلز خدا بیامرز-که نفس منه!-وجود داره، اینه که ترانه هاش به شدت تصویری هستند...و تصویر همون چیزیه که ترانه رو از شعر متفاوت میکنه.و تازه ری چارلز دست از همین تصویری بودن هم برنمیداره و گه گاه با تغییر لحن و صداش به تصویری شدن و داستانسرا شدن ترانه هاش کمک زیادی میکنه...ری چارلز تو همه ترانه هاش یه آدمه با یک صدا...اما انگار ری چارلزی که تو یه ترانه گیر پلیس میفته، با ری چارلزی که تو یه ترانه دیگه یه کابوی میشه و از دخترش خداحافظی میکنه خیلی فرق داره...یه جورایی بازی میکنه ترانه رو...و انگار همین مساله هست که باعث شده بود کسایی که تو ایران ازش تقلید میکردند شکست بخورند چون اصل تصویری بودن ترانه رو فراموش کرده بودن. خدایش بیامرزد که مرد شریفی بود...
زیر نویس:
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز...
آیا "مگس"، در واقع همون "مگز" بوده؟ چون توانایی گزیدن نداشته؟
آیا "دوبی"، در واقع "دوبیت" بوده؟ مثل کویت؟
مامان بزرگم این سوالهای بی پاسخ رو در ذهن ما گذاشت و خودش مرد! خدایش بیامرزد.
زیرنویس:به این زودی چهار سال گذشت...