جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
من در سایت کلوب
توئیتر من
عکس هام توDeviantart
اسبله ماهی
فیش بیس ایران
تروریستی که دوستش دارم
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
توکای مقدس
صــورتی
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

برای معدود دفعات زندگیم! رفتم و یه آلبوم موسیقی داخلی رو بصورت "اصل" خریدم و دانلود نکردم، با این نیت که از خواننده-آهنگساز حمایت کرده باشم. آلبوم یه شاخه نیلوفر، اولین آلبوم مجوز دار محسن چاووشی... به عنوان کسی که آهنگهای قبلیش رو هزار بار گوش داده دوست داشتم ببینم تو آلبوم مجوز دارش چقدر پیشرفت کرده یا احیانا خودشو سانسور کرده. راستش اغلب آهنگاش حسابی ناامیدم کرد. من فکر میکردم وقتی یکی مجوز میگیره، دیگه راحت میتونه با خیال راحت از فروش آلبوم، چهار تا دونه نوازنده درست و حسابی رو دعوت به همکاری کنه! اینکه همش صداهای الکترونیکه. هیچ خبری از ساز بندی درست و حسابی نیست. ترانه ها هم به رغم زیبایی ،بغیر از دو سه تاشون، واقعا واسه صدای خش دار و خسته ی محسن چاوشی نوشته نشدند. یه جاهایی انگار سبک خوندنشو حتا میبره سمت خوندن رضا صادقی،مخصوصا تو ترانه ِ ناز. ظاهرا باید دلمون رو با خاطره ترانه هاش برای علی سنتوری و ...خوش کنیم تا آلبوم بعدی.
زیر نویس: قیمت سی دی اصل شرکتی این اثر با یه چاپ جلد عالی، فقط 1500 تومنه!خدائیش برین بخرید، دانلود نکنید!
آقای حافظ، روزت مبارک، و ممنون بابت فالت، که بدش هم خوبه:
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت***بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت...
نوشتنم نمیاد...نمیدونم چرا مغزم یخ زده. حتی دفتر یادداشتهای روزانم رو بعد پونزده سال یک ماهه هیچی نتونستم توش بنویسم...اثرات محیط کار "یخ" که هیچ اتفاقی توش نمیفته، و اونقدر هم کار تکراریش شیرهی آدم رو میکشه که خودمم نمیتونم اتفاقی ایجاد کنم. تازه فهمیدم که مجبور بودن به انجام کار بیخود، آدم رو بیشتر از انجام کارهای سنگین خسته میکنه...میام خونه انگار نه انگار که از صبح مشغول دیزاین بودم، بیشتر حس برگشتن از سر ساختمون رو دارم!