جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
من در سایت کلوب
توئیتر من
عکس هام توDeviantart
اسبله ماهی
فیش بیس ایران
تروریستی که دوستش دارم
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
توکای مقدس
صــورتی
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

آی...درررررد دارم خداااا....یه جا دوجا هم که نیست....طرف چپ بدنم کلا تعطیل شده...چرا نمیمیرم یهویی راحت بشم خودم موندم...
*زیرنویس:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست....آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
یه حسی در درونم(نمیدونم این درونم دقیقا کجاست!)، بهم میگه که رقیب احمدی نژاد جیگر در انتخابات بعدی ریاست جمهوری کسی نیست جز سید حسن خمینی ، میگی نه؟ وایسا نیگا کن...
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر،هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم،نعره مزن،جامه مدر،هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر،نیست دگر هیچ مگو...
مولانا...
آیا من خدا را باور دارم؟ تا قبل از تصادف مادرم، داشتم. مادرم پایش روی پیراشکی گوشت سٌرید و زمین خودر و طحالش را سوراخ کرد او ماه ها در خالت اغما بود و هیچ کاری نمی توانست بکند به جز خواندن آواز «گرانادا» برای یک ماهی کیلکای خیالی. چرا این زن در بهترین سال های زندگیش، این قدر مصیبت زده و بدبخت بود – چون در جوانی اش جرات کرده بود آداب و رسوم عرفی را نادیده بگیرد و روز عروسی اش، یک پاکت کاغذ قهوه ای را روی سرش کشیده بود. و چطور می توانم خدا را باور داشته باشم وقتی همین هفته ی گذشته، زبانم لای غلتک یک ماشین تحریر برقی گیر کرد؟ من گرفتار شک ها و شبهه ها هستم، اگرهمه چیز توهم باشد و هیچ چیزی وجود نداشته باشد چه؟ اگر این طور باشد آن وقت مسلما" بهای گزافی برای خرید فرشم پرداخته ام، ای کاش خدا نشانه ای واضح و روشنی از وجود خودش به من می داد! مثل یک حساب پس انداز بزرگ در یکی از بانک های سوئیس.