شاهدعینی
فریاد

آی...درررررد دارم خداااا....یه جا دوجا هم که نیست....طرف چپ بدنم کلا تعطیل شده...چرا نمیمیرم یهویی راحت بشم خودم موندم...

*زیرنویس:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست....آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

پيام هاي ديگران ()        link        ۱ تیر ۱۳۸٧ - مهدی محجوب
غیب گویی

یه حسی در درونم(نمیدونم این درونم دقیقا کجاست!)، بهم میگه که رقیب احمدی نژاد جیگر در انتخابات بعدی ریاست جمهوری کسی نیست جز سید حسن خمینی ، میگی نه؟ وایسا نیگا کن...

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٥ خرداد ۱۳۸٧ - مهدی محجوب
هیچ مگو!

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر،هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم،نعره مزن،جامه مدر،هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می​ترسم
گفت آن چیز دگر،نیست دگر هیچ مگو...

مولانا... 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٤ خرداد ۱۳۸٧ - مهدی محجوب
وودی آلن

آیا من خدا را باور دارم؟ تا قبل از تصادف مادرم، داشتم. مادرم پایش روی پیراشکی گوشت سٌرید و زمین خودر و طحالش را سوراخ کرد او ماه ها در خالت اغما بود و هیچ کاری نمی توانست بکند به جز خواندن آواز «گرانادا» برای یک ماهی کیلکای خیالی. چرا این زن در بهترین سال های زندگیش، این قدر مصیبت زده و بدبخت بود – چون در جوانی اش جرات کرده بود آداب و رسوم عرفی را نادیده بگیرد و روز عروسی اش، یک پاکت کاغذ قهوه ای را روی سرش کشیده بود. و چطور می توانم خدا را باور داشته باشم وقتی همین هفته ی گذشته، زبانم لای غلتک یک ماشین تحریر برقی گیر کرد؟ من گرفتار شک ها و شبهه ها هستم، اگرهمه چیز توهم باشد و هیچ چیزی وجود نداشته باشد چه؟ اگر این طور باشد آن وقت مسلما" بهای گزافی برای خرید فرشم پرداخته ام، ای کاش خدا نشانه ای واضح و روشنی از وجود خودش به من می داد! مثل یک حساب پس انداز بزرگ در یکی از بانک های سوئیس.

پيام هاي ديگران ()        link        ٥ خرداد ۱۳۸٧ - مهدی محجوب