جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
من در سایت کلوب
توئیتر من
عکس هام توDeviantart
اسبله ماهی
فیش بیس ایران
تروریستی که دوستش دارم
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
توکای مقدس
صــورتی
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

شنیدین کسایی که مردن و باز زنده شدن به نوعی، میگن تو یه تونل نورانی قرار گرفتن که حس خیلی خوبی داشتن و از این حرفا؟ اگه شما نشنیدین من هزار بار شنیدم!حتی تو عمل دومیم یجورایی تجربش کردم. دیشب شبکه چهار یه مستند خارجی داشت میداد در مورد بیماران قلبی و مرگ، و اونایی که این حال رو پیدا کردند و تونل نور رو دیدند وباز برگشتند به زندگی. صحبتاشون که تموم شد یه دکتره متخصص اومد و با دلایل کاملا منطقی کاملا ثابت کرد که این حالت یه مساله کاملا فیزیولوژیکه! یعنی تو موقع مرگ این اتفاقا برای چشم و سلولهاش میفته که این تصویر دیده میشه.یعنی هیچ پدیدهی غیر مادی ای در کار نیست. مثلا این هورمون ترشح میشه اون لحظه و طرف احساس خوبی پیدا میکنه ...
فکر میکنم ممکنه که یه روزی برسه و اغلب پدیده های متافیزیکی که بهشون اعتقاد داریم -یانداریم- براشون دلایل کاملا مادی پیدا میشه معلوم میشه اصلا ماوراءالطبیعه ای وجود نداره و سر کار بودیم.
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای باروووووون
***
تقدیم به بارونی که امروز عصر تو حیاط خالی بیمارستان غافلگیرم کرد(بخشش از کیسه خلیفه کردم باز!)
چقدر حوصلم سر رفته...هیچوقت اینقدر به مدت طولانی دچار حوصله سر رفتن نشده بودم.
عرض کنم حالا که چند روز از سفر مشهد گذشته و داغیش از بین رفته چند تا مطلب رو میگم:
اول: اونجا اسمش مشهده...همه جا نوشته قائن..قائنات...قائنی...همون اول فهمیدم میخوان برن رو اعصاب من!
دوم: برای هزارمین بار توصیه میکنم اردیبهشت رو برای سفربه هر شهری انتخاب کنید..هوای خوب...جاخواب فراوون!! واز همه مهمتر خلوت..نمیدونید چه فازی میده که تو هفتاد میلیون ایرانی فقط خودت سر قبر آقای فردوسی باشی!حتی نگهبانها وراهنماها هم نبودند.
سوم:وقتی میبینید یه مسافرخونه علیرغم تمیزی و ارزونی حتی یه مشتری هم نداره بدانید و آگاه باشید که یه جای کار میلنگه!!مسافرخونه ای که رفتم جن داشت...خودم هم تنها مسافرش بودم! یارو اول کار تمام کلیدای اتاقا رو داد بهم گفت خودت برو انتخاب کن کدومومیخوای!
چهارم:مشهدیها آدمای خوبی هستند اما من یه دونه مشهدی هم ندیدم.
پنجم: مهمترین سی دی صوتی که تو مشهد فروخته میشه مال یه پسر بدصداست که مرتب میخونه:مادرم گفته باید نذر اونو ادا کنم...اومدم امام رضا نمیدونم چیکار کنم.....مهمترین سی دی تصویری هم صحنه جذاب و مهیج حمله شیر وحشی به نگهبانش در باغ وحش مشهد و تیکه تیکه کردن اونه.
ششم: حرم جای خوبیست...هم برای کافرا و هم دیندارها! آدم همش بالا رو نیگا میکنه...همه چیز مثل یه فلش رو به بالاست. ضمنا امام رضا-هم-ازم کار کشید!نشسته بودم یه گوشه حرم یه بابایی گفت آهای جوون خوش تیپ!(درجافهمیدم منظورش منم!)،گفت پاشو بیا کمک!خلاصه رفتیم ومشغول کار شریف حمل و نقل رحل و قرآن و فرش و شمعدون و...شدیم.
هفتم: وقتی موقع سوار شدن به هواپیمای توپولوف هواپیمایی ارم،دیدید روی دیواره ی بیرونی هواپیما یادگاری نوشتند بلافاصله از پرواز منصرف بشید! پشت صندلی ها هم پراز یادگاریهای عرفانی بود! از جمله مطالبی که در مورد بداخلاقی و بیریختی مهماندارهاش نوشته بودند.
هشتم:سعی نکنید تو مشهد دنبال تفریحی بغیر از خوردن آب معدنی!باشید...فهمیدین؟
نهم:لذت بخش ترین بخش سفر من رفتن به زور خونه و دیدن کامل مراسم ورزشهای زورخونه ای بود که خیلی با تصاویر تلویزیون فرق داشت، جذاب بود...اشعار اصلا مذهبی نبود و بیشتر ملی و عشقی بود،یه درسش هم این بود که هرکی هرچقدر توان داشت همون حد رو با افتخار تو گود رو میکرد،یکی سی دور میتونست بچرخه،یکی فقط یه دور...ولی میچرخید،به هر حال خود چرخیدن مهم بود!!!بغیر از زور خونه خاطره انگیز ترین بخش سفر هم صحبتی با تعدادی از خانمهای زیبارو و خوش صحبت در بعضی نقاط مشهد بود که رنج سفر رو کم کرد!!!!!!!(قابل توجه آقای الف.الف.خ).
دهم:بلد بودن فوتوشاپ درمشهد برای شما یک امتیاز محسوب میشه!عکسهای یادگاری اطراف حرم مثل سابق با پرده نقاشی نیست و با فوتوشاپ مونتاژ میشه!!اما من گشتم و یه پرده باحال پیدا کردم و یه عکس یادگاری انداختم و به این ترتیب خز بازی رو به اوج رسوندم.
زیرنویس:دوستان برای سلامتیم دعا کنید چون سفر بعدیم یکی دو هفته دیگه به شهرستان شهید پرور قزوین میباشددددد.
گفتیم سفر مشهد رو پربارتر کنیم،پاشدیم رفتیم جلسه سخنرانی استاد شیوا به مناسبت روزجهانی گرافیک. هتل بیرون شهر بود تقریبا،و خیالم راحت بود که به همین دلیل جلسه حسابی خلوت و ضد حاله،اما باورم نمیشد وقتی رسیدم دم در سالن! دو برابر جلسه های تهران آدم جمع شده بود که ۸۰ درصدشون دخترهای دانشجوی گرافیک دانشکده های مختلف مشهد بودن. اول هزار نفر مختلف سخنرانی کردند؟: از مسوولین شهرداری گرفته تا اساتید گرافیک(که حتی یه کار ازشون هیچ جا ندیدید!)و اعضای انجمنهای گرافیکی مشهد. آخر هم چند دقیقه وقت به خود شیوا دادند که مجری مراسم ازش چند تا سوال داغون از جمله اینکه چند ساله گرافیسته بپرسه! آخر مراسم هم همه حمله کردند سمت شیوا که ازش امضا بگیرن!دقیقا اونجوری که از محمدرضا گلزار امضا میگیرند.
موقع نمایش اسلاید های کارهای استاد هم کلی حال کردم!کارهایی که هزار بار نمایش داده شده با واکنش جمعی خاصی روبرو میشد که تابلو بود که دفعه اولیه میبینندشون!خوب چرا واسه این طفلکیا کتاب نمیخرن؟یه بخش با نمک مراسم هم بخش جایزه دادن به اساتید گرافیک دانشگاههای مشهد بود که به بیش از هفتاد نفر با ذکر عنوان استاد جایزه داده شد.تو این جمع از دختر هجده ساله تا پیرمرد هفتاد ساله رو میشد دید! سعی نکنید این اساتید رو بشناسید چون حتی یه کار ازشون تو هیچ کتاب یا جشنواره ندیدید! کلا تعجب کرده بودم که با این همه استاد!چرا وضعیت گرافیک در و دیوارهای مشهد اینقدر داغونه.دیگه واسه اینکه خفه نشم هرچه سریعتر از سالن فرار کردم.توراه فرار شنیدم یه دختره به یه دختر دیگه میگفت استاد موقع امضا دادن اسم منو کنار امضا نوشت ولی اسم تو رو ننوشت!!
خبرگزاری ایرنا مهمترین خبر تاریخ این خبرگزاری رو امروز منتشر کرد
بورکینافاسو استقلال کوزوو را به رسمیت شناخت.دیروزهم جمهوری نائورا در اقیانوس آرام این کارو کرده بود. خبر مهمتری هم تو دنیا نبوده دیگه.
*****
یه مطلب بیربط: در عالم اینترنت چیزی وجود داره به نامIP که همانا خودم هم دقیق نمیدونم چیه،جز اینکه وقتی دوتا کامنت با نامهای مختلف یک کد IP دارند،یعنی نویسنده جفتشون یکی بوده!
****
فردا ظهر میرم مشهد و نیشابور...اولین سفرهوایی بعد عمل قلبمه و اندکی هول میباشم،ولی دُکی گفته خطری نداره. الان که فکر میکنم بنظرم کلا اولین سفر بعد عملمه! آقای قباد شیوا هم همزمان میره مشهد و حالا بدخواهان! فکر میکنند ما زبونم لال واسه پاچه خواری استاد داریم دنبالش میریم! نه داداش، اینجوریا نیست.