شاهدعینی
"پست اول" گر نهد معمار کج...

اول: الان چند ساعت از تحویل سال گذشته و چند دقیقه هم هست که وارد اول فروردین 1388 شدیم، و من همچنان نمیتونم فرق بین آخر اسفند و اول فرورین رو بفهمم، همونطور که هرگز تفاوت فیزیک و شیمی رو نفهمیدم.
دوم: حاج حسین اوباما بعد از حدیث خوانی چند وقت قبل، حالا برای دولت و ملت ایران پیام داده. من خیلی خوش بین هستم اما با اینحال یکی از جمله های رفیق چه گوارا هی میاد تو ذهنم: ذات امپریالیسم غیر قابل تغییر است. هرچند که خیلیها معتقدند پیروزی اوباما در آمریکا، در واقع پیروزی سوسیالیسم بر امپریالیسم بوده. ازجمله این سایت مطالب بانمکی نوشته در مورد پیروزی اوباما با شعار مارکسیستی تقسیم ثروت.
سوم: هر سال دریغ از پارسال: این حس عید داره هی دورتر میشه.
چهارم: برای هفتمین یا هشتمین بار(شاید هم نهمین بار) در زندگیم به این جمله گهر بار رسیدم که: "دخترها سر و ته یه کرباسند!" (البته از نظر نکات مثبت!).

زیرنویس١: قبل از انتشار سانسور شد!
زیرنویس٢: در روزهای آخر اسفند، وقتی بنفشه ها را، با برگ و ریشه و پیوند و خاک، در جعبه های کوچک چوبی جای میدهند...ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها میشد با خود ببرد هر قبرستونی که خواست.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱ فروردین ۱۳۸۸ - مهدی محجوب
آزادی! آزادی!! آزادی!!!

اول اینکه بالاخره "روز خوب آزادی" رسید و من از یکی دور روز پیش استعفامو عملی کردم و از اون دیوونه خونه متواری شدم! اونقدر هم خسته شدم تو این هفت هشت ماه که میخوام یکماه کار نکنم و فقط تفریح(بهترین تفریح کار است!). برای اثبات این قصدم، دو روز پیش ساعت پنج صبح همینجوری الکی پاشدم رفتم زنجان و شب برگشتم(اینم مدرکش). این سفر به شدت خوش گذشت.
زنجان مردم خیلی باحال و مهمون نوازی داره. قیمت یه چیز برگر خوب با سالاد ماکارونی و یه آبجو لیموئی فقط دو هزار و پونصد تومنه، مردمش از کمبود چاقو رنج میبرن(تصویر). وضعیت شیلاتش مثل بقیه ایرانه!(تصویر)، و بطور کلی خیلی توش راحتی...گنبد سلطانیه رو هم رفتم دیدم که همچنان مثل نیم قرن گذشته داربست بهش آویزونه! خوشبختانه مثل اغلب سفرهام، موقعی در مکان مورد نظر حاضر شدم که خودم تنها بازدید کننده اونجا بودم و تنهایی تو این مکانهای تاریخی حالی به آدم میده که قابل شرح نیست. از اونجا هم رفتم روستای ویـَر(viyar)و از روستای ویر هم از جاده خاکی رفتم معبد داش کـَسـَن(dash kasan). این یکی هم خیلی باحال بود(تصویر). تمام این کارها رو در کمتر از یک روز انجام دادم. عمری باشه تو عید میرم چند روز بابلسر...نیمه دوم فروردین هم میرم همدان. قرار بود برم بندر عباس که بدلیل پاره ای ملاحظات! منتفی شد.

زیرنویس1: مسوولین خوشبختانه توصیه های مشفقانه من در پست قبلی رو مورد توجه قرار داده و سایت ضاله ی یوتیوب رو فعلن فیــل تر کردند.
زیرنویس2: چینی ها چاقوی زنجان هم تولید میکنند. حواستون باشه.
زیرنویس3:برگشتنی از زنجان، ناامید شده بودم از زنده برگشتن: سه بار نیگا کردم راننده خواب بود، یه جوری که بهش برنخوره! بیدارش کردم.
زیرنویس4: از تهران ماشین زنجان نبود، مجبور شدم برم قزوین از اونجا برم زنجان...بعد از جایی که پیاده شدم تا ترمینال ماشینهای زنجان، مجبور شدم پیاده تو قزوین بچرخم. دیگه بقیشو بی خیال حالا!!! تنها چیزی که میتونم بگم اینه که هر چی پشت سر قزوینیها میگن دروغه!بخدا.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٩ اسفند ۱۳۸٧ - مهدی محجوب
مشکوکم مشکوکم به تو!

در مقولهء فیل ترینگ سایتهای اینترنتی، واقعا اتفاقات عجیب غریبی داره میفته و من جدی جدی احساس میکنم کاسه ای زیر نیم کاسه هست(و شاید هم نیم کاسه ای روی کاسه). چه دلیلی داره که سایتهای facebook, youtube, delicious و flickr بعد این چند وقت که کم هم نبوده(تقریبا کمی بعد از ورود اینترنت به ایران!) از فیل تر آزاد بشن؟ یعنی قراره بوسیله اونها کار آماری خاصی روی ملت انجام بشه؟ بویژه در شرایط "حساس" نزدیک به انتخابات؟( از چهار سالگیم تا حالا که یادم میاد، همیشه نزدیک راهپیمایی و انتخابات"برهه حساس کنونی" ایجاد میشده!). در شرایطی که مثلا سایت بی آزار و فرهنگی هفتان که بنظرم نمونه خوبی از سایتهای web2 ایرانی بود رو بستند، آزاد سازی سایتهایی که از بعضیهاشون میشه استفاده جن سی کرد مشکوک میزنه.

زیرنویس1: احتمالا منم دچار توهم توطئه شدم!
زیرنویس 2: واقعا این سانسور همه جای دنیا هست: پریشب ها شبکه استکباری! بی بی سی فارسی، از فیلم مستند آرامش با دیازپام ده، بخشی که محسن نامجو به گروه آریان بند میکنه رو سانسور کرده.
زیرنویس3: به قانون بدبینانه مورفی معتقد نیستم، غیر از بخش گرافیکیش که میگه مشتری همیشه بدترین طرح اولیه رو انتخاب میکنه: آخه لا مروت! من برای اون طرح مشکیه شیش برابر وقت گذاشته بودم! چشمامو کور کردم! واسه چی آبیه رو انتخاب کردی؟!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱ اسفند ۱۳۸٧ - مهدی محجوب
عقده گشایی در مرده شور خونه!

اول: خوب اینم خبری که قول دادم شیلات ایران رو متحول! کنه:
پایان نامه خودم رو بعد از بیشتر از هفت سال تبدیل به این وب سایت کردم! (سرعت عمل رو حال اومدین؟هفت سال). از سال هشتاد که از شیلات اعلام برائت نمودم! تا حالا به سمت این پایان نامه هم نرفته بودم، نمیدونم چی شد که یهو نشستم و در عرض چند روز طراحیش رو انجام دادم. احساس می کنم اون احساس نیاز به عقده گشایی! و جلب توجه که اون زمان عامل محرک تحقیق بود، برای یه لحظه دوباره ایجاد شد و این سایت اومدبالا. به هر حال این نسخه اولیه(بتا) سایت هستش که بعد از رفع اشکال،  نسخه نهایی بالا میاد.(اشکالات املایی البته، و الا تو طراحی که ما کارمون درسته، اشتباه نمیکنیم!).
دوم: کار ما طراحان گرافیک به قول اراذل و اوباش این رشته، مثل کار مرده شورهاست که فقط میشوریم و کار نداریم طرف میره بهشت یا جهنم. امروز آقای رئیس که از برادران ارزشی! این مرز و بوم هست، گفت یکی از مشتریها درخواست یک قالب برای صفحش تو سایت کلوب، با موضوع برادر احمدی نژآد کرده، که رو دست قالب آقای خاتمی بلند بشه. همون اول برام محرز بود که خالی میبنده و این طرح رو برای صفحه خودش تو کلوب میخواد. اصلا دوست نداشتم این کار رو بکنم. بعد گفتم طراحی بکنم، ولی بد طراحی کنم!! اما موقع کار بهترین طرح ممکن رو زدم! یعنی از این خوشگلتر نمیشد برای یه آدم بیریخت(و خوش قلب!) دیزاین کرد. راستش موقع کار به این نتیجه رسیدم که به من ربط نداره موضوع کار چیه، من باید کار رو خوب انجام بدم. اما هفته دیگه میخوام تو اوقات بیکاری(اگه وجود داشته باشه) یه طرح کولاک برای خاتمی بزنم بزارم تو کلوب.

زیرنویس 1: هفته پیش استعفای کتبیم رو رسما تقدیم جناب رئیس نمودم و از بیست و پنجم اسفند آزادم...قصد دارم یه ماه استراحت کنم...چه حالی میده.
زیرنویس 2: دیروز صبح زود(برای من یعنی ساعت نه!) که از خونه زدم بیرون برم سر کار، برای اولین بار بعد هفت هشت سال، حس بهار رو برای چند ثانیه حس کردم...همون حسی که قبل از عید میاد سراغ آدم و آدم نمیدونه چیه..هیچ ربطی هم به فروش ماهی قرمز و لباس و نو و شادی و ناراحتی و اینا نداره...برای یه لحظه اومد و رفت...فکر کنم مال بوی زمین بارون خورده بود که آفتاب روش میخورد و غمهای آدم رو میبرد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱ اسفند ۱۳۸٧ - مهدی محجوب