شاهدعینی
بازهم هیاهوی بسیار برای هیچ

یه جنگولک بازی جدید بین نسل پنجمیهای گرافیک ایران پیش اومده که دیدم بد نیست یه چیزایی بنویسم.خلاصش اینه که یکی از این نسل پنجمیها یا ششمیها(محمد اردلانی) که تو خانه فرهنگ مترو کار میکنه یه سری نمایشگاه و ورک شاپ رو راه اندازی میکنه که یه عده دیگشون خواسته یا ناخواسته عمله این آدم میشن و براش تبلیغ میکنن.بعد اون آقا اولیه،اردلانی، یا روساش تو مترو از کارهای بچه ها بی اجازه استفاده میکنن، اونوقت این بچه ها سه سوته از یه طرف برمیگردن به طرف دیگه و یه کمپین علیه برگزار کننده برگزار میکنند و اونو به جاه طلبی و بی سوادی و دانشجوی کاردانی گرافیک بودن!(اینم جرمه)محکوم میکنند...برای این کمپین هم یه پوستر دزدی طراحی مکنند که ترکیب پوستر خود مجرم!!و پوستر مهدی سعیدی(از همه جا بیخبر!)هستش که پائین میبینید.

در این مورد یه چیزایی به ذهنم رسید واسه بعضی از این آقایون که کامنت های منو از صفحاتشون پاک کردن:

اول:من هم به دلایلی شبیه همین شرکت نمیکنم،اما بیشتر به این خاطر که در مورد مالکیت معنوی طراح شفاف صحبت نشده تو فراخوان
دوم: مطمئنید که آقای شیوا و بقیه دوستان خبر دارند که جزو داوران هستند؟
سوم:هر سازمان برگزار کننده حق داره یک نفر رو تو جمع داوران داشته باشه
چهارم:هر کسی آزاده شرکت نکنه-منم شرکت نمیکنم-اما حق ایجاد کمپین تحریم رو واقعا نداره
پنجم:من شخصا همون کاردانی گرافیک رو هم ندارم!!آقایان معترض که مدرک بالاتر از آقای اردلانی دارند میتونند نمایشگاه بزنند و نمایشگاهشون رو جای بهتر از راهروی مترو برگزار کنند.خیلی از شما دارندگان مدارک گرافیکی دوروز هم تو دفترهایی که ما کار میکنیم نمیتونید طاقت بیارید.ازبس نقاشی و گرافیک رو قاطی میکنید
ششم:راهروی مترو بهترین جا برای گرافیکی که هدفش خواص نیستند هستش در ثانی مگه فراموش کردید خود شما ها بودید که تو وورک شاپها و نمایشگاههای "راهروی مترو" سینه خیز شرکت میکردید و تبلیغاتشو تو صفحاتتون کردید و مطرح کردینش...ما که از همون اول شرکت نکردیم...نه تو رفتن با شما همراه بودیم نه تو وتو همراه میشیم
هفتم:شما با این ادبیات کریهتون و با این پوستر رکیکتون(که از پوستر وتوی مهدی سعیدی سرقت کردید)بیشتر به این حرکت اشتباه خانه فرهنگ مترو مشروعیت میدید.
هشتم:
امیدوارم یه روزی هممون روش صحیح اعتراض رو یاد بگیریم.
ضمنا وتو کنندگان محترم اونقدر برای آزادی بیان ارزش قائل نیستند که کامنت های منو تو صفحشون طاقت بیارن و حذف کردن این نشون میده که دو طرف ماجرا،فرد یا سازمان، سر و ته یه کرباسن....

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۸ فروردین ۱۳۸٧ - مهدی محجوب
پرت و پلا

یهویی وسط خیابون یه جوری درد  گرفت که فکر کردم الان همینجا میمیرم به سلامتی...کلی وقته نوشتنم نمیاد...این روزا بعد شیش سال یه سر دوباره رفتم دانشکده علوم و فنون که قراره تعطیل بشه...دیگه همین...گفتم به زور یه چیزی نوشته باشم.

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٦ فروردین ۱۳۸٧ - مهدی محجوب
سال نو شد

و من باز هم نفهمیدم 29اسفند چه فرقی با اول فروردین داره...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱ فروردین ۱۳۸٧ - مهدی محجوب