جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
من در سایت کلوب
توئیتر من
عکس هام توDeviantart
اسبله ماهی
فیش بیس ایران
تروریستی که دوستش دارم
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
توکای مقدس
صــورتی
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

خدا مهدی محجوب را بیامرزاد که ناقص به دنیا آمد! تنها زندگی کرد و کنار پارک ملت مُرد!!

کتاب جدید قیصر...قیصر امین پور اومد تو بازار بالاخره...اسمش هست دستور زبان عشق.حاصل شاعرانگیهای پنج سال اخیر.خبر بازار اومدنش اوایل مرداد به گوشم رسید اما دیروز که بروبچ رو فرستادم برام بخرنش ظاهرا تمام کتابفروشیهای کریمخان تمومش کرده بودن و شانسی یکی گیرم اومده...خدا رو شکر که تو مملکتی که مردم برای کتاب مزخرف هری پاترنمیدونم چند نصفه شب صف وای میسن،کتاب قیصر اینقدر خوب ازش استقبال شده...میگن دهه پنچاه هم برای کتابای دکتر شریعتی صف میشده!چی بودیم چی شدیم.همون دیشب کتابو تمومش کردم!همه شعراشو...شعرای نیمایی کمتر بود و موزون بیشتر...باید اعتراف کنم به قشنگی کتابهای قبلی قیصرنبودن(حوصله ندارم اول اسمش بگم دکتر یا استاد یا آقای امین پور...اونایی که دوسش دارن میگن قیصر).اما بهش حق میدم.این آدم تو این پنج سال اینقدر اتفاق بد براش افتاده ،تصادف ،جراحی قلب،کلیه.یه بار تو رادیو پیام گفتن برای زنده موندنش دعا کنید...اهل باندی هم که نیست تغدیش کنن!به هیچ وجه هم که تو جلسه سالیانه ی دیدار شعرا با آقای...عمرا شرکت نمیکنه.برای همین باز هم دمش گرم.دوست داشتم میدیدمش...آدمی که سال چهارم پزشکی ول میکنه میره دنبال ادبیات باید آدم جالبی باشه.اینم یه شعر از این کتاب که دو پهلو و باحاله:
این روزها که میگذرد
شادم
این روزها که میگذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد
بعد از تحریر:داخل این کتاب طراح جلد رو استاد فرشید مثقالی ذکر کرده ،اما روی جلد امضای ادیبی(فرزاد؟)هستش.فتبارک الله احسن الخالقین!
سپس آلمیترا باز سخن گفت که اکنون می خواهیم برای ما از مرگ نکته ای بازگویی.پیامبر گفت :شما می خواهید از راز مرگ آگاه شوید.اما چگونه این راز را در خواهید یافت مگر که آن را در قلب زندگی بجویید؟آن خفاش که چشمهای شب پرستش در پیش نور نابینااست نمی تواند راز نور را کشف کند.اگر براستی میخواهید روح مرگ را مشاهده کنید،پنجره قلبتان را به سوی جوهر زندگی بگشاید.زیرا مرگ و زندگی یکی هستند چنانکه رودخانه و دریا از یک گوهرند.آگاهی خاموش شما از ماورای زندگی در عمق امیدها و آزوهایتان خفته است،و قلب شما مانند دانه های که در زیر برف پنهانند،خواب بهار می بیند.به این خوابها ایمان بیاورید،زیرا دروازه ابدیت در آنها پنهان است.ترس شمااز مرگ همانند لرزش چوپانی است دربرابرپادشاه،هنگامیکه پادشاه می خواهد دست خود را به نشان افتخار و شرافت بر شانه چوپان نهد.آیا چوپان در ورای آن لرزش و اضطراب از شادی و نشاط لبریز نیست،که بزودی بر شانه خویش خلعت شاهانه و نشان افتخار خواهد داشت؟و باز آیا همین انتظار عزت وحرمت بر اضطراب او نخواهد افزود؟زیرا ،مردن چیست جز آزاد کردن نفس از این جزرو مدّ بیقرار،تا اوج گیرد و گسترده شود و بی هیچ بند و زنجیرجویای خداوند گردد؟تنها وقتی از چشمه ی سکوت بنوشید می توانید براستی آواز بخوانید.و هنگامی که به قله کوه می رسید صعود را آغاز می کنید.و هنگامی که زمین دست و پای شما را مصادره می کند و وام خود را باز می ستاند،شما براستی دست افشانی و پایکوبی خواهید کرد.
مرگ است کاروان که به مصر آرد *** از چاه طبع یوسف کنعانم
مرگ است دستبرد خزان؟زنهار *** کی زین خیال خام هراسانم
مرگ است نو بهار و پدید آرد *** صد رنگ گل به طرف گلستانم
من خسته،مرگ خضر مبارک پی *** من تشنه،مرگ چشمه ی حیوانم
پیامبر/جبران خلیل جبران/ترجمه و شعر از دکتر حسین الهی قمشه ای