شاهدعینی
قباد شيوای تنها!!

     من کشته این خلاف جریان بودن و شجاعت بیان قباد شیوا هستم.توی تصاویر منتشر شده از داوری بینال پوستر تهران،این نکته باز هم ثابت شد! ظاهرا بنا بوده هیات داوران که همگی طراحان گرافیست بزرگ دنیا هستند با بالا بردن دست موافقت و مخالفت خودشون با پوستر ها رو نشون بدن.اما...در تصویر بالا می بینید که همه جمع داوران دستشون رو بالا بردن و دست شیوا پائینه و داره نیگاشون میکنه،در تصویر پائینی دست همه پائینه و شیوا تنهایی دستشو برده بالا! ایوالله به شجاعتت که مثل بعضیا جلوی خارجیها به لکنت نمی افتی!قباد شجاع دل!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٧ خرداد ۱۳۸٦ - مهدی محجوب
برای تولد چه گوارا

     خوب ،توشرایطی که هرچی بچه پولدار بی غمه و هرچی آدم قانون ستیزه خودشو طرفدار چه گوارا نشون میده زیاد حرفی نمیشه در مورد تولد فرمانده زد...اما یه ترانه معروف هست که یه دوجین خواننده مختلف تا به حال بازخونیش کردن...از کارلوس پوئبلا و ویکتور خارا ی خدا بیامرز تا مدونا! اصل این ترانه رو گیر آوردم و یه ترجمه آماتوری هم کردم که امیدوارم خوشتون بیاد:

Aprendimos a quererteآموختیم که دوستت بداریم                    
desde la histórica alturaاز بلندای تاریخ                   
donde el sol de tu bravuraآنجا که خورشید شجاعتت                
le puso cerco a la muerte.محاصره و کشته شد                 

Aquí se queda la clara,اینجا                            
la entrañable transparencia, عمق روشنای حضورت                     
de tu querida presenciaنمایان شد                         
Comandante Che Guevara.فرمانده چه گوارا                   

Tu mano gloriosa y fuerteدستان تو،بزرگ و قدرتمند               
sobre la historia disparaآتش به تاریخ میکشند                   
cuando todo Santa Claraوقتی تمامی سانتا کلارا                   
se despierta para verte.برمیخیزند که تورا ببینند                    

Vienes quemando la brisaمی آیی تا با تابشی بهاری                  
con soles de primavera بادها را بسوزانی                      
para plantar la bandera تا پرچم را برپاکنی،                    
con la luz de tu sonrisa. با نور لبخندت                    

Tu amor revolucionarioعشق انقلابی تو                     
te conduce a nueva empresaتعهدی نو به تو می دهد              
donde esperan la firmezaآنجا که انتظار میکشند                  
de tu brazo libertario.دستان آزادی بخش تورا                          

Seguiremos adelanteهمچنان ادامه خواهیم داد                        
como junto a ti seguimosآنگونه که همه با تو ادامه دادیم                  
y con Fidel te decimos:وهمراه با فیدل به تو میگوییم:                    
!Hasta siempre, Comandante!فرمانده ابدی...             

*******************************************************************

لازم به ذکره اینجانب اندکی حالم از فیدل کاستروی سال ۲۰۰۷به هم میخوره اما برای امانتداری تو ترجمه ترانه اسمشو آوردم!اینو گفتم که سوءتفاهم نشه!با احترام به فیدل کاستروی دهه چهل

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٤ خرداد ۱۳۸٦ - مهدی محجوب
گوگوش و داريوش از آن من،محسن نامجو از آن تو...

     این دوروزه فرصت شد تا ترانه های محسن نامجو رو سر فرصت چند باره گوش بدم وفکر کنم و بفهمم که چرااینقدر از نوع موسیقیش بدم اومده و چرا اینقدر گل کرده؟خلاصه نتایج رو میارم:
1-ترانه های محسن نامجو فقط بین طبقه ای از مردم رواج پیدا کرده که دسترسی به اینترنت دارن.یعنی اینترنت نقش مهمی تواستارت اولیه موسیقیش و تبلیغش داره
2-نامجو همونطور که تو بعضی مصاحبه هاش گفته(از جمله مصاحبه اخیر با نشریه چلچلراغ)اعتراف کرده که به صدای خواننده  در حد بقیه سازها اهمیت میده و شعر چندان براش مطرح نیست...میشه فهمید که چرا اینقدر راحت شعرای زیبای حافظ و مولانا و عطارو خواجو و...به کثافت کشیده!
3-تعداد قابل توجهی از کارهای نامجو بصورت ناگهانی به بازار زیرزمینی راه پیدا کرده.بنابراین نمیشه برداشت درستی از سیر پیشرفت کاریش کرد.طبیعیه بعضی از کاراش فقط در حد تجربه شخصی(که حق هر خواننده ایه)ارزش داشته باشن و نباید بزرگشون کرد
4- نامجو حنجره توانمندی داره و میتونه صداهای گوناگونی ایجاد بکنه،این توانایی رو حمید ماهی صفت(مستر سین)هم داره!
5-مورد دیگه ای که منجر به مطرح شدنش شده،میشه نوعی ایجاد anomalyدر موسیقی سنتی ایران باشه.یعنی به چیزایی دست برده که مدتها همه میترسیدن دستکاریش کنن،اما این دستکاری الزاما خوب نشده
6-شاید مهم باشه که محسن نامجو خواننده مورد توجه طبقه متوسط به بالای جامعه هستش.دوست داشتم بگم خواننده مورد علاقه طبقه مرفه اما احتیاط کردم!
7-در آخر هم باید بگم نامجو بیشتر از حدی که حقشه باد شده.و این میتونه کله پاش کنه!اما اگه موندنی باشه،دوامش بیشتر از موجهای قبلی مثل بنیامین و رضا صادقی و...هستش چون حداقل پایه موسیقی اصیل داره و مدعی مطالعه تو موسیقی مدرنه
8-اما دلیلهای که خودم پیدا کردم که چرا از اکثر کاراش(بجز مثلا ترنج و ترسم که اشک و عقاید نوکانتی)بدم اومده،فکر میکنم یکیش این باشه که گوش من به شنیدن عربده و صدای بلند عادت نداره.به شعر توی ترانه خونی خیلی اهمیت میدم و معتقدم میتونه به تنهایی جذب کننده باشه.نامجو کاهی حتی الفاظ رکیک هم و لو بصورت کنایه ای تو ترانه هاش استفاده میکنه که باز من اینو هم در تضاد با روحیه خودمون میدونم(معنای عشق پونزده سانتی چیه؟.وشاید علت دیگش اینه که خودم هم از اون طبقه اجتماعی هدف ترانه های نامجو فاصله دارم.نامجو تو مصاحبش یه چیزی تو این مایه ها میگه:ترانه هام وضعشون خیلی بهتر از خود منه و حداقل قاطی آدمهای مرفه هستند.بخشهای زیادی از موسیقی نامجو واقعا گوش رو اذیت میکنن،انگار که اصواتش کنترل شده نیستند بعدش روی این اصوات از اشعاری با روح آروم استفاده شده!به نظرم با هم متچ نشدن.خودش هم اشاره کرده که بعضی از شعرها رو صبح روزی که میخواسته بره برای ضبط انتخاب کرده.فکر میکنم که این کار اونقدر اهمیت داره که آدم وقت بذاره براش و سر فرصت شعر و آهنگ رو متصل کنه.
9-دست آخر اینکه هروقت یه هنرمند یهویی گل میکنه،بدون اینکه حتی خودش خبر داشته باشه، نوچه هاش هم رشد میکنن و اجازه نمیدن اصلا انتقادی حتی تو جمعهای خصوصی از طرف بشه(این مسئله مثلا در مورد رضا عابدینی گرافیست هم وجود داره این مورد باعث کاهش کاذب تعداد منتقدین میشه و نهایتا خود هنرمند هم آسیب میبینه.

***************

پانوشت:وب سایت محسن نامجو

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٥ خرداد ۱۳۸٦ - مهدی محجوب
چی ميخواستيم چی شد

۱-خدایا وقتی بهت گفتم یه دری برام باز کن،منظورم درجهنم نبود ها!

۲-به این نتیجه رسیدم که تو این مملکت بعضی از طبقات مردم بهتره کلّا برن بمیرن!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳ خرداد ۱۳۸٦ - مهدی محجوب
شاعر،شنیدنیست...

     فکر میکنم یه جای دیگه احتمالا توی همین وبلاگ نوشتم که از شاعرا و بطور کلی هنرمندایی که آدم بعد از برخورد با اثر هنریشون نمیفهمه اون اثر چه ربطی به بقیه مردم داره خوشم نمیاد!بر همین اساس هیچوقت از شعرای سهراب خوشم نیومده چون فقط قشنگن و مردمی نیستن،از سینمای کیارستمی هم خوشم نیومده چون آدم آخرش میگه که چی؟این فیلم چه ربطی به ما داره؟این وسط این آقای محمد علی بهمنی ،شاعر بزرگ معاصر حسابی منو میپیچونه!آدم نمیفهمه کدوم طرفیه؟درست موقعیکه دارم برداشت میکنم شعراش به درد بچه دبیرستانیهای عاشق پیشه میخوره،یهو یه شعر اینجوری پیداش میشه و پشت آدمو میلرزونه:

با کوله بار خستگیم بر دوش
از رنج روز آمده بودم
"بهمن"
  به شوق میوه سلامم گفت
دستم،تهی ز مرحمت باغ
آنشب هوای خانه چه شرجی بود
پیشانیم ،-چه بارش سردی داشت
تصویر کن
تصویر کن:
مردی در آستانه در می میرد
مردی هزار مرتبه کوچکتر
از چشمهای کوچک "بهمن"

*****************
توضیح:بهمن فرزند محمد علی بهمنی

پيام هاي ديگران ()        link        ۸ خرداد ۱۳۸٦ - مهدی محجوب
اسم من: شانس الله

     ای بابا...کلی زور زدیم دریچه قلبمون رو به وضع عادی نزدیک کردیم...امروز فهمیدم رگ آئورت گشاد شده!! (ما شنیده بودیم رگ تنگ بشه خطر داره!)باید از فردا کلی بیفتم تو خرج،حالا این به جهنم ،روال عادی زندگی به گند کشیده میشه.من هم شدم مثل سید محمد خاتمی!هر نمیدونم چند روز یه بحران برام پیش میاد!اما فکر نکنم بمیرم! اگه قرار بود بمیرم تو همون تصادف ماه پیش میمردم.

پيام هاي ديگران ()        link        ٦ خرداد ۱۳۸٦ - مهدی محجوب
منار جُنبان یزد!

     این اصفهانیهای زرنگ هم خوب تونستن منارجنبون خودشونو یه بنای منحصر به فرد جا بزنن!! اما تو این سفر اخیرم به یزد فهمیدم که حداقل دو تا منارجنبون دیگه فقط تو استان یزد وجود داره که یکیش رو شخصا تونستم ببینم.این بنا توی روستای خَرانَق هستش وانصافا در مقایسه با منارجنبون اصفهان جذاب تره چون اولا ارتفاع خود مناره بدون احتساب ساختمان زیریش بلند تره،بعدش هم محیط اطرافش دیدنیه.منارجنبون روستای خرانق َ،وسط یه بخش متروکه(وسحرآمیز!)از روستا هستش.این مناره برخلاف مال اصفهان دو قسمته،یعنی دو استوانه با قطرهای مختلف روی هم سوار هستند.بازدید کننده هم متاسفانه نداره چون روش تبلیغی نشده.با بدبختی کلید دار برج رو پیدا کردم و بند کردم که برم تو منار.ورودی منار برعکس ما ل اصفهان با زمین یک متر یا بیشتر فاصله داره و باچیدن آجر تونستم برم توش.نیمه قطور استوانه کم و بیش بالا رفتنش راحته و فقط خیلی تاریکه.اما نیمه دوم...در وصف نگنجد!!تقریبا باید مار باشید تا بتونید ازش بخزید و برید بالا!من هم چون مار نبودم گیر کردم و آویزون شدم و با نذر ونیاز تونستم بیام پائین اما از همونجا یه تکونهایی به مناره دادم!جالب اینه که مناره سقف نداره!و اگه کسی بتونه کامل بره بالا کلّش از منار میاد بیرون.خلاصه که به اصفهانیا بر نخوره اما منارجنبون استان یزد خیلی باحالتره.سفر بعد باید اونیکی منارجنبون رو هم پیدا کنم!

پيام هاي ديگران ()        link        ۳ خرداد ۱۳۸٦ - مهدی محجوب
صداقت خبری...

اخبار شصت ثانیه،وسط برنامه نود دیشب:

۵۴ درصد دانش آموزان آمریکا معتاد هستند!!!!

*************************

اینجانب پیشنهاد میکنم نام آمریکا به ایالات متحده شور آباد تغییر یابد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱ خرداد ۱۳۸٦ - مهدی محجوب