شاهدعینی
گوتنبرگ ۵۵۵

اینم یکی از دو طرحی که برای فراخوان انتشارات رسم به مناسبت پانصدوپنجاه و پنجمین سال اختراع دستگاه چاپ بوسیله گوتنبرگ زدم:طرح از مهدی محجوب

پيام هاي ديگران ()        link        ۳٠ دی ۱۳۸٦ - مهدی محجوب
چشمها را بايد...سبز کرد

     هوای تهرون باز امروز هم برفیه...آقای برادر احمدی نژاد،رسما مملکت رو تعطیل فرمودند.گاز راه به راه قطع میشه.شرکت ما طبق رسم همیشگی شنبه ها تعطیله اما من تو برف زدم بیرون و نمیدونم چرا اومدم کافی نت!روبروی کافی نت یه پارک پر از برف زیباست(اَه..چقدر شاعرانه شد حالم به هم خورد).خلاصه همه چیز ردیفه...

    از وقتی اومدم بیرون هر چی دختر دیدم چشماش سبزه!حتی یه دونه چشم مشکی هم ندیدم!فکر کنم اینم در ادامه همون مشکلمه که اینجا توضیح دادم...

****

زیرنویس:سوار ماشین شدم دیروز،به جای بخاری رادیوش روشن بود.حجه الاسلام نقویان در حال صحبت بودند و سعی میکردند واقعه کربلا رو به فلسفه شعر سهراب مرتبط فرمایند:سهراب سپهری ...چشمها را باید شست..سهراب همه چیز را زیبا میدید...حضرت زینب هم شام عاشورا فرمودند ما رایت الا جمیلا...همه چیز را زیبا میبینم...وقتی سهراب میگه من مسلمانم...یعنی مسلمان همه چیز را زیبا میبیند...

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٢ دی ۱۳۸٦ - مهدی محجوب
ازاين برف تا اون برف...

«نه
این برف را سر باز ایستادن نیست،
برفی که بر ابروی و به موی ما می‌نشیند
تا در آستانه‌ی آئینه چنان در خویشتن نظر کنیم
که به وحشت
از بلند فریادوار گداری
به اعماق مغاک نظر بر دوزیم.»

احمد شاملو(حدودا در چهل سالگی!)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳ دی ۱۳۸٦ - مهدی محجوب