جدیدترین نوشته
ایمیل نویسنده
نویسنده وبلاگ
مهدی محجوب
انباری وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
به اینجاها سر میزنم
وب سایت خودم
اونیکی وب سایتم!
من در سایت کلوب
توئیتر من
عکس هام توDeviantart
اسبله ماهی
فیش بیس ایران
تروریستی که دوستش دارم
۵سطر
دوستداران قیصر امین پور
رسم...خبرنامه گرافیک
غزل پست مدرن
توکای مقدس
صــورتی
صمد بهرنگی
مغولستان خارجی
شخصیت حقیقی مهرداد
رانیتیدین
وبسایت تنبور
برترین ایندکس فارسی
خروجی وبلاگ
واسه نونه

بابک بـیات جدی جدی داره میمیره...یعنی واقعا تو این مملکت هیچکی هیچ غلطی نمیتونه بکنه؟همه فقط میتونن برن عکس یادگاری باهاش بندازن؟
این یکی از احتمالا آخرین کارهای مهدی سعیدی گرافیست ۲۸ساله و حالا دیگه بین المللی ایرانه که امروز توی صفحه اول مطرح ترین وبسایت پوستردنیا(www.posterpage.ch) دیدمش...نمونه واقعی یک کار جهانی ،با ر
نگ و بوی کاملا ایرانی...برای دیدن بقیه کاراش میتونید به وبسایتش مراجعه کنید(لینکش سمت راست هست!!)
فردا 24آبانماه و سالگرد درگذشت رهی معیری شاعر بزرگ ایرانه و من دارم به سنت ایرانیهای مرده پرست،مقدمه دیوان اشعارش رو که زندگینامش رو نوشته میخونم: محمد حسن معیری در10اردیبهشت1288درتهران متولد ودر ساعت سه ونیم بامداد جمعه 24آبان درگذشت و در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد...رهی از غزلسرایان مشهورومعاصراست که از شیوه کهن پیروی کرده و بیش از همه از سعدی مایه گرفته است...شهرت رهی بین مردم بیشتر به علت ترانه ها و تصنیف هایش بوده از جمله:شدخزان،نوای نی،کاروان،آتشین لاله و...رهی معیری شش ماه قبل از تولد پدر خود را ازدست داد ازاینرو نام پدر یعنی محمدحسن را بر اونهادند...قرار شد تا قبل از بلوغ او را موقتا بیوک بنامند که این نام تا آخر عمر برای او ماندگار شد...در سال1346دچاردردهای نامعلومی شد و برای معالجه عازم لندن گردید،اما معالجات موثر واقع نشدو رهی یکسال بعد درسن 59سالگی در تهران در گذشت...آخرای زندگی نامه هم نوشته:رهی تا پایان عمرش مجرد باقی ماند ونزدیکانش گفته اند دلیل تجردش آن بود که به شعر عشقی مفرط می ورزید وزندگیش در خواندن ونوشتن خلاصه شده بود وهمیشه می گفت که اگر ازدواج کند،بعید نیست به این واسطه از خواندن ونوشتن بازبماند...به این قسمت زندگینامه که رسیدم دیگه اعصابم خورد شد...آخه دلیل احمقانه تر از این هم میشد برای ازدواج نکردن یه آدم آورد؟لابد استاد شهریار هم ازدواج نکردچون میخواست مشغول به کار کشت سیب زمینی در املاک پدری باشه!!سهراب هم ازدواج نکرد چون میخواست رو همه دیوارای دنیا عکس انار بکشه!!....ندید میگم رهی ازدواج نکردچون زیادی عاشق یه نفر(ونه یک چیز)بود و بهش نرسیده بود...اگر نه رو چه حسابی تونسته بود :شد خزان گلشن آشنایی...این بیت شعرش رو بخونید: گه شکایت ازگلی،گه شکوه از خاری کنم من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم
اگر میخواهید بازیگر شوید،اما بی استعداد،بی سوادو بی ریخت و هستید،اصلا
نگران نباشید!!کافیه دقت کنید ببینید قیافه شما شبیه کدوم هنرمند معروف ایران و جهان میتونه باشه...حتی اگه یه ته چهره ای هم از اون تو صورتتون باشه یا خودتون بتونیداین ته چهره رو مصنوعی ایجاد کنید،کافیه.فقط چهره ای رو انتخاب کنید که تو حافظه مردم باشه،هرچند خودشون متوجه نباشند...اینطوری نصف راه بازیگری رو تو ایران طی کردید،نصفه دیگش هم باز ربطی به استعداد و سواد و این قرتی بازیا !! نداره.برای درک بهتر چند نمونه از این ته چهره ها رو براتون آوردم...مردم هر دو طرف رو میشناسند اما در نظر اول (و حتی نظردوم وسوم!)متوجه شباهت نمیشن،اما ضمیر ناخودآگاهشون میشه...
*راستی اگه از فونت پای عکسا خوشتون اومده میتونید از سایت www.fontsfa.comدانلودش کنید...
آقای محمدرضا شریفی نیا تو مصاحبه با مجله چلچراغ این هفته حرفهایی گفته که برای خنده بغضیهاش رو عینا میارم:
ــ دنیا بهترین فیلم من است.مذهبی ترین و انسانی ترین فیلم من...(توضیح:ایشون تو سریال امام علی ومسافرری هم بودن)
ــ این فیلمی که میرود وزارت ارشاد،از زیر نظر20تا آدم معتبر گذشته.بنابراین فیلم باید فیلم معتبری باشد
ــ اگر من در 80فیلمی که از وزارت ارشاد مجوزمیگیرد،در20تا یا 50تایا60تایش حضورداشته باشم این که گناه نیست...
ــ من اعتقاد دارم فیلمی که از ارشاد مجوزمیگیرد،حتما مفهومی در آن انتقال پیدا کرده وحرفی برای گفتن دارد که مجوز گرفته]![
ــ من در سال 600نفر را به فیلمها و سریالهای مختلف معرفی میکنم...
تو یه جای دیگه از مصاحبه هم در مورد علاقمندانی که برای بازیگری بهش مراجعه میکنن میگه:در درجه اول از تحصیلات می پرسم،اگرتحصیلاتشان در حد دیپلم وکمتر باشد اصلا حرفی با هم نداریم...اونوقت یه جای دیگه میگه: هدیه تهرانی را من معرفی کردم در خیابان دیدمش و احساس کردم استیل!و نگاهی که این آدم دارد به سینما میخورد...]تضاد رو حال اومدید؟هدیه تهرانی تحصیلات نداره...[
نصف شبه...هوس کردم برم تو وبسایت کلوب و از بین اعضای آن لاینش تصادفی با یه نفر چت کنم چون حوصلم هم سر رفته ... دو ساعت تو اعضا ی آن لاین میگردم اما حتی یه نفر هم که متولد اواخر دهه ۱۹۷۰ باشه ،یعنی تو رده سنی خودم پیدا نمیکنم...همه دهه هشتادی هستند و کوچیکتر از من...دلم یه جورایی گرفت...خدا رحمت کنه مهدی سهیلی رو که گفت:
خدا یا زین جوانی نا امیدم که میروید به سر موی سپیدم
موهای سفیدم فکر کنم زیر پنجاه تا باشه...برای یه آدم ۹-۲۸ساله بدنیست...ولی مهدی سهیلی نوشته که اولین موی سفیدش رو تو ۲۸سالگی دیده ،و این اولین مو مثل پیشقراولی بوده که پشت سر خودش سپاه انبوهی داشته ...خدایا دارم پیرمیشم یعنی؟
این چندخط از مقاله ماریوبارگاس یوساهستش که تو اون مخالفت خودش ر وبا اظهار نظر بیل گیتس صاحب مایکروسافت که گفته کتاب منسوخ میشه و آرزوش اینه که ببینه کاغد و کتاب حذف شدن....اظهار کرده:
آیا صفحه کامپیوترواقعا میتواند در همه جنبه هاجانشین کتاب بشود؟چندان مطمئن نیستم...اعتراف میکنم که اینترنت در کار روزانه ام کمکهای پرارزشی میکند،اما قدر شناسی من بخاطر این تسهیلات براستی فوق العاده،به معنی اعتقاد به این ادعا نیست که خواندن بر صفحه کامپیوترمی تواند جانشین مطالعه کتاب شود...نمی توانم بپذیرم که عمل مطالعه آنگاه که نه در پی مقصودی عملی و نه درطلب اطلاعات وبرقراری ارتباطی فوری ،میتواند بر صفحه کامپیوتر آن رویاها ولذات حاصل از کلمات را با همان حس صمیمیت و همان تمرکز ذهنی و خلوت معنوی که از مطالعه کتاب حاصل می شود در یک جا گرد آورد. من اگرچه برای دریافت اخبارجهان به اینترنت رجوع میکنم،هیچ گاه برای خواندن شعر گونگورا یا داستانی از اونتی یا مقاله از اوکتاویو پاز به سراغ کامپیوتر نمی روم چون یقین دارم که تاثیر این دوشیوه ی مطالعه یکی نخواهد بود.من یقین دارم(هرچند قادر به اثباتش نیستم)که با برچیده شدن کتاب ادبیات لطمه ای جدی ،حتی مرگبارخواهد خورد...
ماریو بارگاس یوسا/چرا ادبیات؟/ترجمه عبدا...کوثری/نشرلوح فکر
خوب،قضیه اینه که من قرار بود حدود یک ماه پیش یه پوستر با عنوان خشونت کار کنم،برای همین از این دوست بیچارم خواستم مدل عکاسی من بشه و برای من نقش یه آدم خشمگین رو بازی کنه،اونم کلی حس گرفت و رو به دوربین فریاد کشید !منم عکس میگرفتم.اما اتود های کار رو که به استاد مربوطه نشون دادم زیاد ازش استقبال نشد...این بود که این عکسا رو دستم باد کرد و من فهمیدم از این به بعد قبل از اینکه زور بزنم و بابدبختی عکس بگیرم طرح رو به تایید طرف مقابل(مشتری یا استاد)برسونم.این بود درس امروز ما...
چقدر وحشتناکه که آدم یه مطلب تو وبلاگش در مخالفت با مهدی سلوکی( البته بازیگریشو میگم و الا چشم و ابروش که...
)و طرفدارهای افراطیش بنویسه،بعد ببینه بازدید کننده های وبلاگش با جستجوی عبارت: طرفداران مهدی سلوکی بوسیله موتورهای جستجوگر به وبلاگش هدایت شدن!!من نمیدونم این مسوولین یاهو و گوگل چیکار میکنن!!از اون بدتر اینکه هزار تا دختر دبیرستانی ! بهم ایمیل زدن و از من عکسای مهدی سلوکی رو میخوان!!چی میخواستیم چی شد!شدم عین آلبرت انیشتین که فهمید چجوری هسته اتمو بشکافه، بقیه رفتن باهاش بمب اتمی درست کردن...
علی هم یه مطلب جالب تو همین مایه ها در مورد پوریا پورسرخ نوشته که خوندنش بد نیست.
دوستان عزیز بویژه ارسلان،دانا،همه رضاها، بهناز،میثم ،فاطمه رجبی !! و بقیه...
آی دی های قبلی من در یاهو احتمالا هک فرموده شده اند...
تا اطلاع ثانوی ایمیل هام اینا هستند:
mehdi_mahjoob@hotmail.com
info@mehdimahjoob.com
info@mehdimahjoob.ir
این دوتا پوستر رو با موضوع مشترک فلسطین تحویل دبیرخونه جشنواره های ملی مقاومت و بین المللی دوسالانه جهان اسلام دادم...
امروز تصادفا وارد یه وبلاگ به نام مهدی سلوکی شدم که با دیدن صفحه اولش تا چند لحظه دچار تضاد شخصیتی شده بودم و هم میخندیدم ،هم گریه میکردم !!! خودتون نوشته تیتر وبلاگش رو بخونید :
دیروز صبح از جلوی روزنامه فروشیها رد میشدم یه مطلبی تیترهمه روزنامه ها بودکه اولش فکرکردم هنوز خوابم ولی بعد دیدم انگاری راسته:یکی از مسوولین رده اول مملکت گفته: بچه دوتا کافی نیست،بچه دار بشید چون مملکت ما ظرفیت120میلیون جمعیت رو داره!!در همین راستا پیشنهاد میکنم بعضی از شعارها عوض بشه:
شعار قدیم:بچه که عمر و نَفَسه،یکیش خوبه ،دوتاش بسه
شعار جدید:بچه که عمر و نَفَسه،کی گفته که دوتاش بسه؟
یا مثلا:بچه ی بیش از دوتا ،حق مسلم ماست
یا مثلا:جمعیت بیش از 120 میلیون،میشود،میتوانیم!
خلاصه که به نظر شاهدعینی درست کردن بچه که کاری نداره ،کشوری که میتونه چندین سال تلاش بکنه و به خیلی چیزای مهم برسه،میتونه پنج دقیقه هم تلاش کنه و بچه درست کنه!این همه فرصت شغلی بدون متقاضی،اینهمه فضای ورزشی مازاد برنیاز،اینهمه کتابخونه خالی!!خوب همش بخاطر کمی جمعیته دیگه.من این حرکت مسوولین رو تقدیر میکنم!اینجوری مخالفت خودمون رو با نظام تک فرزندی چین کمونیست هم نشون میدیم. ما اینیم!