شاهدعینی
عجب!!

قدرت خدا! چه چیزایی آدم میبینه! آمار بازدیدکنندگان این وبلاگ از سه شنبه هفته پیش تا حالا کلا حذف شده !! تعداد رو زدن صفر نفر ،صد بار فقط خودم بازدید کردم از این وبلاگ ها !!

پيام هاي ديگران ()        link        ۳٠ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
زندگی سگی

این یه شعره از مریم جعفری(که نمیشناسمش)و امروز توی وبلاگ لولیان دیدمش...شعر خیلی تو پیه که بنظرم حداقل به کل دیوان سهراب سپهری می ارزه! لا اقل آخرش اگه از خودت بپرسی که چی ؟یه جوابی میتونی به خودت بدی...

دنیا پر از سگ است ،جهان سر به سر سگیست
غیر از وفا تمام صفات بشر سگیست
لبخند و نان به سفره ی امشب نمی رسد
پایان ماه آمـد و خلـق پدر سگیست
از بوی دود و آهن و گِل مست می شود
در سرزمین من عرق کارگر سگیست
جنگ و جنون و زلزله؛ مرگ و گرسنگی
اخبار يك ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگیست
آهنگ سگ، ترانه ی سگ ،گوشهای سگ
این روزها سلیقه ی اهل هنر سگیست
بار کج نگاه شما بر دلم بس است
باور کنید زندگی باربر سگیست
آدم بیا و از سر خط آفریده شو
دیگر لباس تو به تن هر پدر سگیست!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٧ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
تموم شد...

     بالاخره ژوژمان پوستر مرکزجهاد دانشگاهی دیروز عصربا یک ماه تاخیر برگزار شد و به سلامتی عروس کر و کور و شلمون رو فرستادیم به خونه بخت!طبق عادت یه گوشه نشستم تا واکنش غریبه ها رو به پوستر ها ببینم که جالبترین مساله دلزدگی و بی توجهیشون به پوسترهای با موضوع فلسطین(که ما بیشتر از همه رو اونا کارکرده بودیم)بودش...این عکس آخرکارگرفته شد.فردی که با پیرهن سفید وسط وایساده آقای مهدی سعیدی مدرس دورست...بقیه هم هنرجوهای گرافیک مرکز هستند.فردی که کت و شلوار مشکی پوشیده و ریش داره تو کار گرافیک نیست و شناسایی نشد! منم سمت راس عکسم.حال ندارم بگم کدومشونم! روی دیوار راه پله کارها رو چسبوندیم (با بدبختی ها).مسوول واحد از اینکه هیچ فضایی ندارن که در اختیارمون بذارن عذرخواهی کرد و قرار شد دفعه بعد که ثبت نام میکنن فکر این جاها رو هم بکنن!!

عکس از خانم نرگس امامی با دوربین آماتوری nikon coolpixخودم!!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٧ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
اليور تويست و يک کاسه اضافه آش!!

علی زراندوز باز هم ثابت کرد یک طنز نویس در مسائل پیش پا افتاده چیزهای عمیقی میبیند!!(جمله ادبی رو حال اومدید؟)...این عکسو گذاشته تو وبلاگش ،مطالبش رو هم خودتون برید بخونید!!هرگز نشه فراموش...فقط امیدوارم الیور تویست سر خوردن ونخوردن یه کاسه اضافه آش، ملاقه به کلّش کوبیده نشه!!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٦ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
حالم بده ...

میخواستم اسم این پست رو بذارم شانه به سر ولی بی خیال شدم...             

این چند روزه یه اتفاقایی برام افتاده که فکرمیکنم اگه زودتر نجنبم یه بلایی سرم بیاد و جوونمرگ بشم،مثلا اینکه چندشب پیش نصفه شبی پاشدم برم یه شربت معده بخورم،دهنمو بازه باز کردم که قاشق بره توش!!ولی قاشق رو زدم به دماغم!!........دومین موضوع یکشنبه گذشته بود که لباس پوشیدم وموهام رو شونه کردم رفتم خرید کنم،بقالی رفتم نونوایی رفتم ،تو خیابون چرخیدم کسی بهم حرفی نزد ولی یهو یه بچه هه بهم گفت آقا اون چیه رو سرت؟دست زدم دیدم شونه رو رو سرم جا گذاشتم!!چقدر مایه تفریح مردم شدم خدا میدونه!!نام این حیوان شانه به سر است !!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٥ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
امان از ر يا...

این شبها همش تو رادیو وتلویزیون از همه میشنویم شب قدر شیطون به زنجیره و بیکاره و از این حرفا...اما با چیزایی که من این روزا تو بعضی مجالس دیدم،انگار اتفاقا شیطون این شبا حسابی سرش شلوغه...ای امان از این ر یا !!!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٤ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
ببار،بر گرگ باران دیده ببار...

     امروز عصر بالاخره تو تهران یه بارون درست حسابی بار ید(توضیح:بارون درست وحسابی یعنی بارونی که بالاشهروپائین شهر نداره وهمه جا میاد).از اون بارونای دونه درشت وباحال!با توجه به این مساله برای اینکه بعضیها رو نوستالژی زده بکنم یه تیکه از این شعر لاهیجی رو آوردم. بگیریدش:

باز باران،با ترانه

                    با گهرهای فراوان،

میچکد بربام خانه...

یادم آرد روزباران،گردش یک روزدیرین

                                                  خوب و شیرین...توی جنگلهای گیلان...

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۳ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
باز هم فيدل کاسترو!!

خدا خودش شاهده که من دیگه نمیخواستم به این فیدل کاسترو ی بیچاره گیر بدم ولی حیفم اومد از این مطلب که تو وبلاگهای دیگه هم چرخیده بگذرم:

فیدل کاسترو مرد و به بهشت رفت. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که نگهبان بهشت به سراغش اومد و بهش گفت: متاسفم، اسم شما در لیست بهشت نیست، بنا بر این باید به جهنم بروید.فیدل به جهنم رفت و وقتی به اونجا وارد شد، شیطان سلام گرم و نرمی بهش کرد  و ازش خواست که جهنم رو مثل خونه خودش بدونه!! فیدل کاسترو هم از استقبال گرم اون تشکر کرد و گفت که فقط یک مشکل داره و اون این که چمدون هاش رو تو بهشت جا گذاشته!

شیطان گفت: مساله ای نیست. من به دو تا از این شیطونک ها می گم که برن و چمدونات رو بیارن.وقتی شیطونک ها به دروازه بهشت رسیدند دیدند در بسته. هر چی در زدند کسی در رو باز نکرد. ظاهرا نگهبان بهشت برای ناهار رفته بود و در رو بسته بود. شیطونک ها با هم ،هم فکری کردند و قرار گذاشتند که از روی دیوار برن بالا و چمدونهای فیدل رو بیارن. هنوز شیطونک ها بالای دیوار بودند که دو فرشته بهشت اونها رو دیدند، یکی از اونا به اونیکی گفت: ای وای! این فیدل کاسترو هنوز ده دقیقه نیست به جهنم اومده، برامون دو تا پناهنده از اونجا رسیده !

پيام هاي ديگران ()        link        ٢۱ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
کاری کاتور

این کاریکاتو ر رو نیک آهنگ کشیده.به من هم هیچ ربطی نداره برید یقه خودشو بگیرید!!ما مخلص آق محمود خوش تیپ هم هستیم!به جان خودم! این کاریکاتور هم انداختم بگم اینجوری که این کشیده نیست و من باهاش مخالفم!برای ترویج تضارب آرا آوردمش رووبلاگم!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢٠ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
طفلکی عمران صلاحی!

   یکشنبه تو بخش شبانگاهی رادیو پیام،مجری برنامه ،سهیل محمودی ،وسط تعریف کردن از زنده یاد عمران صلاحی جو گیر شد و با اشاره به ماشین عمران گفت :

برای ما عمران صلاحی یعنی پیکان تهران-۲۴ !!! سهیل محمودی

 آخر نفهمیدم داشت تعریف میکرد یا بد و بیراه میگفت!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٩ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
آخرين نامه فرمانده،ارنستو 'چه' گوارا

امروز،۱۷ مهر سالگرد شهادت ارنستو 'چه' گوارا واین آخرین نامه فرمانده به پدرو مادرش پیش از سفر بی بازگشت به بولیوی:

يک بار ديگر دنده هاى رزى نانت _ اسب دن کيشوت _مزدوران بولیوی و جسد فرمانده چه گوارا را بر پاشنه هايم احساس مى کنم و

 سپر به دست راه مى افتم. من اعتقاد دارم نبرد تنها راه کسانى است که براى آزادى خودمى جنگند، من به پيمان خود عمل مى کنم. بعدها ممکن است بسيارى از آدم ها مرا يک ماجراجو خطاب کنند. اين دروغ نيست، من يک ماجراجو هستم اما از نوعى ديگر. از آنهايى که براى اثبات ايمانشان زندگى را به بازى مى گيرند. ممکن است زندگى من در اين مسير به پايان برسد، من دنبال مرگ نمى گردم اما احتمال رويارويى با آن وجود دارد. پس شايد اين آخرين خداحافظى من باشد. حالا يک تمايل شديد که من آن را با شور و شوق يک هنرمندصيقل داده ام، پاهاى لرزان و ريه هاى خسته ام را استوار نگه مى دارد. من مى روم. گه گاه اين فرمانده کوچک قرن بيستم را ياد کنيد و از پسر ياغى خود بوسه اى را بپذيريد.»

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٧ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
ما گوشت خورده ايم...

دوباره میبینم
 

بچه ها ــ بچه های تنبل وولگرد ــ

باز از خیال جنگل می آیند

با خنده های موذی ومستعار

درچشمانشان شغال کبودیست
     

و دهانشان
            

         بوی رجزهای متلاشی میدهد:
                               

                                 ما گوشت خورده ایم!                      سیدحسن حسینی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٧ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
ما بت پرست هستيم!!!

فریدون

    مورخین معتقدند ایرانیها درطول تاریخ،حتی پیش از ورود اسلام هیچوقت بت پرست نبودن،اما یه اتفاقایی می افته که آدم واقعا به این مساله شک میکنه.این روزا نزدیک سالمرگ فریدون فروغی خواننده خوب ایران هستیم،فریدون خواننده خوبی بود اما تو بعضی محافل یه جوری در موردش صحبت میکنن که انگارفروغی فقط یه ذره با سلطان موسیقی ایران شدن فاصله داشته!!برای نقد یه خواننده باید شرایط طبیعی باشه.با وجود خوب بودن فروغی اما خیلی از صاحبنظران صحبتهایی میکنن که شنیدنیه.از جمله اینکه میگن صدایی که از فریدون میشنویم صدای واقعیش نیست،صدای واقعی خواننده اصطلاحا تو دیافراگم شکل میگیره و نه داخل دهان.اما متاسفانه فروغی صداش رو تو دهنش شکل میداده:مثلا یه آدم هرچقدر هم صدا کلفت باشه نفر رو نمیگه نافار!ولی فریدون میگه :یا نافار میاد...(ترجمه:یه نفر میاد)یعنی صدا روبصورت مصنوعی میساخته.درموردسالهای بی کار یش هم بعضیها دلایلی غیراز ممنوع الصدا بودن اون رو میارن که بماند...نقدا بخشی از صحبتهای وکیل خانواده فروغی رو بخونید که بامزست!!!:
طرفداران حق گرفتارند اما آسودگی طولانی خواهند داشت،فریدون هم جزئی از این جریان است....او هیچ گاه به رنگ کهربایی تن نداد....اوچیزی را میخواند که به آن اعتقاد داشت...فریدون یک خواننده آزادی خواه ومستقل بود...اودرتاریخ موسیقی مردمی این سرزمین یک نماد بی نظیر وجاودانه است...فروغی در عمل ملی ترین خواننده ایران است[یعنی بقیه کشک!!!] ترانه های او ...بایکوت شد و حتی برخ از خوانندگان در عمل معلوم الحال!!!!از آن استفاده کردند...اگر کارهای فروغی بصورت کاست وسی دی در اختیار دوستدارانش قرار میگرفت...او اکنون ...یک اسطوره دست نیافتنی تر بود.فروغی در برابرسوالات اکثر افراد جراید...حاضر نبود اطلاعات کافی درمورد کارهای به جامانده خود بروز دهند.او نترس ترین خواننده مدرنیته ایران بود!!!...
متن کامل این زیارت نامه!!!رو تو شماره 218مجله چلچراغ بخونید.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٦ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
چنگيز خان قانونمند شد!

     خبرگزاری اسوشییتدپرس اعلام کرد مجلس مغولستان هفته آینده طرحی رو به رای میگذاره که بر اساس اون صاحبین کالاها حق ندارن اسم چنگیز خان رو رو کالاهایی که ممکنه توهینی به ایشون!! باشه (مثلا کاغذ توالت!) بذارن.بعد از فروپاشی شوروی و آزادی مغولستان از نفوذ اونا سیل کالاهایی با نام چنگیز خان از جمله ودکا و آبجو به بازار سرازیر شد.حالا دولت و مجلس میخوان جلوی این کار رو بگیرن تا احترام چنگیز خان حفظ بشه.چنگیز خان در همه کشورها بجز خود مغولستان نماد بربریت محسوب میشه.

*****

شاهد عینی:بله...همه عین ما نیستن که اسم تمام شخصیت های خبیث سریالهاشون داریوش وکوروش باشه!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٥ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
شاعری

   امروز یکی دوتا کتاب شعر یا درمورد شعر رو نیگا میکردم.چیزی که خیلی برام جالب بود دوتا نگاه به شعر از دوتا ادیب شرق وغرب بود.یاروسلاو سایفرت اهل جمهوری چک و برنده جایزه نوبل1984که اشعار عاشقانش معروفن و احمد غزالی که درمورد شعر وعشق اظهار نظر کرده.شما هم بخونید:

شعری از سایفرت:
 [نقاش:]من میکِشم آنچه را چشم نمی بینید
          و هنر اینست
 [شاعر:]من چونان ماهیگیری که تخمهای شفاف را از بدن یک ماهی زنده بیرون می کشد،
عصاره چیزها را ،اگر چه بیرحمانه ، بیرون میکشم
         و شاعری اینست!
*****

احمدغزالی(کتاب سوانح):
گرفتاری عاشقان دیگرست و گفتار شاعران دیگر
حد ایشان [شاعران] بیش از نظم وقافیه نیست
و حد عاشقان جان دادن است!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٤ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
جمعه

جمعه
چرا بازهم غم؟
چرا باز دلشوره های دمادم؟
پسینگاه جمعه،
همان لحظه های هبوط!
همان وقت میلاد آدم!
                                      (قیصرامین پور)

****

خدا آدم را پس از پسینگاه جمعه خلق کرد و هم به روز جمعه وی را از بهشت بیرون کرد...

                                                                            (ترجمه تاریخ طبری)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٤ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
من يک حسود هستم!!

دیشب یکی از دوستان زنگ زد و یکّاره خبر داد یه نفر که من باهاش مشکل داشتم و به من بدی کرده کنکور دکترا هم قبول شده،البته جلوی دوستم وانمود کردم که برام مهم نیست ولی حسودیم شد.من محکومم که اونقدرزنده بمونم که ببینم آدمایی که بهم آویزون بودن دارن هی ازم میزنن جلو ! یاد یکی از شعرهای نصرت رحمانی افتادم که هیچ ربطی به این ماجرا ها نداره!!!:
****
دیرگاهیست آرزو دارم
ای زن سبزچشم در یک شب
تخم چشم تو را برون آرم.
*
زیر دندان خویش بفشارم
بمکم سبزهای ماتش را
تا دوچشم تو هم کبود شود
شب شود
   غم شود
        غروب شود.
*
تا شود رنگ زندگانی من
رنگ اندوه جاودانی من...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
گرافيک در ژاپن

     درسال1975[بیش از سی سال پیش]یکی از مجلات گرافیک آماری انتشار داد مبنی بر اینکه تنها در توکیو صد هزار گرافیست به کار مشغولند .در این شهر انواع انجمن های تخصصی ،گروهی و5 سندیکای حرفه ای به نام های سند یکای طراحان گرافیک،سندیکای طراحان حروف وخوشنویسی،سندیکای طراحان بسته بندی،سندیکای مصور ین و سندیکای طراحان ویترین و غرفه وجود دارد.در ضمن سه مجله تخصصی گرافیک به نام های آیدیا،گرافیک دیزاین(که هر دو ماه یک بار چاپ می شود)وفصلنامه دیزاین در این کشور منتشر می شود...

مرتضی ممیز/کتاب حرفهای تجربه
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
الویس پریسلی وموسیقی کردی

یه مطلبی درمورد الویس پریسلی از یکی از استادای دانشگاه دکترجعفری شنیدم که درست وغلطش گردن خودش !

      پدر الویس نوازنده ساز ماندولین بوده و سالها در کردستان ایران برای یک شرکت نفتی کار میکرده.الویس موسیقی رو از پدرش یاد گرفته،پدرش هم مقدار زیادی از کردها تاثیر گرفته،به همین علت سبک ابداعی الویس یعنیRock'n roll  شباهت زیادی به بخشهایی از موسیقی کردی داره.یعنی الویس به صورت غیر مستقیم تحت تاثیر موسیقی غرب ایران بوده،حالا من نمیدونم که این مسئله درسته یا باز ما ایرانیها میخوایم هرچیزی رو یه جوری ریشه ایرانی بهش بدیم.قبلا با موسیقی رپ و اسپانیش این کارو کردیم!الله اعلم .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
اوليور تويست وارد ميشود

علی زراندوز هم کلاسی دوران دانشگاه ونویسنده مجله گل آقا ست و تازگیها فهمیدم وبلاگ هم داره.این از اولش خیلی آب زیر کاه بود!مثلا تا سالهای آخر ما نمیدونستیم اولیور تو یست و  آقا کوچولو که تو گل آقا طنازی میکنن اسمای خودشن(حال کردی لوت دادم؟).ظاهرش اونقدر اخمو بود که کسی اصلا باورش نمیشد.ولی وای به روزی که روش با یکی باز میشد.طرف بی برو برگرد میترکید!حالا این وبلاگش هم از ما قایم کرده بود ناجنس!البته نمیدونم چراوبلاگش زیاد طنز نیست....

پيام هاي ديگران ()        link        ٩ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
نامه ای به سهراب سپهری

آقای سهراب سپهری سلام

    این روزها نزدیک سالگرد فوت تو هستیم و من دلم میخواد که نظرم رو در مورد شعرات به خودت بگم ،هرچند که اصلا از شعرهای شما خوشم نمیاد اما چون طرفدارهای افراطی شما هم مثل طرفدارهای استقلال و پرسپولیس گوش ندارند،علیرغم اینکه دستت از دنیا کوتاهه ولی به خودت میگم.حقیقت اینه که به نظر من شعرهای شما فقط قشنگ هستند.همین.هیچ چیز دیگه ای تو شعرهای شما دیده نمیشه مگر چیزهایی که فقط برای دخترهای دبیرستانی وپسربچه های عاشق پیشه جذاب هستن.

   شعر شما بجای اینکه آدم رو بیدار کنه ،آدم رو میخوابونه!شعر شما شعر طبقه اجتماعی ایه که من نزدیکشون نیستم.آدمایی که طاقت خوندن واقعیات تلخ رو ندارن.آدمای شکم سیر بی غصه.برای همینه که تا آدم پاشو میذاره تو جامعه دیگه با شعرای شما حال نمیکنه.شاید چون خودت هم هیچوقت دردهای جامعه رو لمس نکردی،آخه اون زمانی که شاعرهای همدورت بخاطر شعرشون تو زندان بودن،شما تو آمریکا و فرانسه و هند مشغول تجربیات شخصیت بودی.برای همینه که من هر با ر که شعرات رو میخونم به خودم میگم:خوب به من چه که در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟

                                                                                  دوستدار همیشگیت،شاهد عینی

پيام هاي ديگران ()        link        ٩ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
روز شهدا در عراق صدام

به مناسبت سالگرد جنگ یطرح:مهدی محجوبه پوسترم رو با عنوان صلح اینجا میذارم!

***

طبق اسناد منتشره بوسیله مرکز اسناد جنگ تعداد کشته ومجروحان ایران در عملیات فتح خرمشهر تقریبا دو برابر عراقیها بوده(ایران 3۰هزار،عراق 16 هزار)،اما به علت نتیجه عملیات،عراقیها تا قبل سقوط صدام این روز رو به عنوان روز شهدا میشناختن و برا کشته شده هاشون تو شکست خرمشهر روضه میخوندن!! ولی تو ایران جشن میگیرن.

پيام هاي ديگران ()        link        ۳ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
ماه رمضون

ماه رمضان هم به سلامتی شروع شد و امیدوارم همه از برکات این ماه مستفیض بشوند...

من واقعا از حکمت خدا سردرنمیارم(مثل بقیه چیزا)که چرا تو ماه رمضان المبارک خوردن و آشامیدن ممنوعه ولی در ماه محرم الحرام همه بعد از عزاداری در حال بخور بخور هستند؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۳ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب
باز هم مدرسه...

      مدرسه ها باز شدن و من به جای اینکه یاد هزارتا خاطره خوب بیفتم همش یاد مدیر دوران راهنمائیم آقای قربانی هستم.این آدم اونقدر عوضی جالبی بود که دوست دارم شما هم بشناسیدشو حال کنید.خلاصه کلام اینکه این آقا عضو گروه طنز تلویزیونی عبدلی و اوستا بود...هر روز تو مدرسه بچه ها رو به قصد کشت کتک میزد بعد میرفت نقش درجه دوی طنز خودش رو تو گروه عبدلی واوستا بازی می کرد.خودتو نو بذارید جای بچه هایی که صبح ازش کتک خورده بودن بعد شب میرفتن تلویزیون رو روشن میکردن میدیدن آقای قربانی داره پشتک ووارو میزنه و ادا در میاره!!!

شاهد عینی:خواهشا اگه کسی به این آقا دسترسی داره از طرف من بهش بگه که چقدر همیشه حالم ازش به هم میخورده!

پيام هاي ديگران ()        link        ٢ مهر ۱۳۸٥ - مهدی محجوب